غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

193

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

فتح و ظفر از مهب عنايت ايزد تعالى بر پرچم علم ابو الحسن ميرزا وزيده از اتباع محمد ايلچى بوغاقرب هشتاد نفر در كنار آب سر بباد دادند و جمعى ديگر به زخم پيكان قادراندازان دلاور در ميان رود آمويه روى بعالم عقبى نهادند درياى جيحون از خون كشتگان رنك لعل بدخشان گرفت و ريك هامون از بسيارى جيفه آن روز بر كشتگان با كوه و پشته سمت تساوى پذيرفت و شاهزاده مظفرلوا خرمن زندگانى دشمنان را به آتش قهر سوخته و رخسارهء همايون بانوار فتح و فيروزى برافراخته بمعسكر همايون معاودت نمود و خاقان منصور مبتهج و مسرور گشته ابواب عاطفت و اشفاق بر روى روزگارش برگشود و خون جمعى از مردم سلطانمحمود ميرزا را كه در پنجه تقدير اسير و دستگير شده بودند ببخشيد و از كنار آب نيكى كوچ فرموده در چهارباغ خسرو شاه كه در بيرون قندز است منزل گزيد ذكر مصالحه خاقان منصور با ميرزا سلطان محمود و معاودت رايت نصرت آيت در ضمان عنايت ملك معبود چون گريختگان معركه محمد ايلچى بوغا باردوى سلطانمحمود ميرزا رسيدند و كيفيت كشته شدن او را بعرض رسانيدند مجددا نزد آن پادشاه سعادت انتما بتحقيق انجاميد كه در منازعت خاقان منصور غير ضرر فايده متصور نيست بيت هركه با پولاد باز و و پنجه كرد * ساعد سيمين خود را رنجه كرد بنابرآن طالب صلح و صفا گشته جهة بسط بساط موافقت و رفع غبار مخالفت عاليجناب نقابت پناهى سيادت دستگاهى امير بزرك ترمذى را كه در آنزمان از ساير خان‌زادگان ترمذ بمزيد جاه و جلال و افزونى حشمت و اقبال امتياز تمام داشت نزد خاقان منصور فرستاد آن بزرك ملك و ملت بمضمون كلمهء همايون ( وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما ) عمل نموده بپايهء سرير اعلى شتافت و خاقان منصور مقدم شريفش را معزز و محترم داشته جناب مرتضوى انتساب شرايط رسالت بادا رسانيد و در باب تمهيد اساس مصالحه بدايع الفاظ بلطايف معانى آراسته گردانيد و خاقان منصور بنابر كمال ارادت بمنتسبان دودمان سيادت آنسخنان را بسمع قبول اصغا فرمود چنان مقرر شد كه سلطانمحمود ميرزا صبيهء صلبيهء خود را كه در پس پرده خلافت مستور دارد در سلك ازدواج خواهرزادهء خود حيدر محمد ميرزا كشيده بدار السلطنه هراة فرستد و عجالة الوقت امراء قندز آنچه دست قدرت ايشان بدان رسد بر سبيل پيشكش ارسال دارند و امير شجاع الدين ذو النون را از قيد غم نجات داده منجل و مكرم بدرگاه عالمپناه رساند آنگاه مواكب گردون مراتب روى بمستقر سرير جاه و جلال آورد و سلطنت مملكت حصار شادمان و ترمذ و ختلان و بدخشان و قندز و بقلان را بدستور معهود بميرزا سلطانمحمود گذارد و چون اينخبر بهجت‌اثر ببرادران امير خسرو شاه رسيد طنطنهء كوس بشارت بعشرت‌گاه ناهيد رسانيدند و فى الحال امير شجاع الدين ذو النون را از محبس بيرون آورده خلع نفيسه پوشانيدند و بمراسم اعتذار و استغفار قيام نموده پيشكشهاى