غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

186

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

هيچ باقى * مغنى از نواى روح‌پرور برقص آورد گردون مدور مطبخيان چرب دست و خوانسالاران شيرين‌زبان هرزمان اغذيهء لذيذه و مطعومات لطيفه از هرچه در حوصلهء خيال گنجد افزون و از آنچه باحاطهء دايرهء احتمال درآيد بيرون ( وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ ) مىكشيدند و قافلهء جوع را از معدهء خواص و عوام انام بر وجهيكه رجوعى ممكن نبود مىكوچانيدند بيت ز جنس خوردنيها هرچه خواهى * ز مرغ آورده حاضر تا بماهى و برين نهج چندين روز بساط نشاط مبسوط بود و خاقان منصور در بزم خرمى و دوستكامى نشسته بلوازم جشن و سور قيام مينمودند و چون از آن كار ملالت دست داد بطى سماط ملاهى و مناهى اشارت كرده ابواب تقويت شريعت حضرت رسالت پناهى برگشاد ذكر سلوك امير مغول در وادى عصيان و شقاق و كشته شدن او باشارت صوفى خليل در مملكت عراق سابقا خامهء واسطىنژاد بتقرير اين راز زبان گشاد كه چون امير عليشير از ايالت ولايت استراباد استعفا نمود خاقان منصور بار ديگر حكومت آن مملكت را بامير مغول رجوع فرمود و در آنزمانكه امير مغول در جرجان بفرمان‌روائى اشتغال داشت در شهور سنهء 895 حكم همايون صادر شد كه جناب اعالى آياب افتخار الاعاظم و الاعيان خواجه فخر الملة والدين خواجه مجد الدين تبكچى كه مرجع و ملاذ اكابر ولايت مازندران بود بپايهء سرير خلافت مصير شتابد و چون مشار اليه برحسب مثال لازم الامتثال بدار السلطنه هراة رسيد بنابر سعايت بعضى از اهل شرارت در قلعهء اختيار الدين مقيد و محبوس گرديد آنگاه فرمان خاقان عاليجاه نفاذ يافت كه امير محمد امين عباسى و امير سلطان احمد چوكانجى و امير درويش محمد سوجى باستراباد شتافته بضبط جهات خواجه مجد الدين پردازند و اولاد و امرا و وكلاء آن جناب را مؤاخذ و مقيد سازند و امراء عظام بجرجان رفته امير مغول دو سه روزى در تمشيت آن مهم با ايشان موافقت نمود و آخر الامر بواسطهء تخيلات نفسانى و تسويلات شيطانى عصابهء عصيان و نافرمانى بر پيشانى بسته با خواجه شمس الدين محمد تبكچى و بعضى ديگر از اقربا و اتباع خواجه فخر الدين در ساخت و گرفتاران را از بند گزند نجات داده بدست بيشرمى ابواب فتنه و فساد برگشاد و عاليجناب سيادت‌مآب نقابت قباب سيد كمال الدين اجل را كه بعلو نسب و طهارت ذيل اتصاف داشت و بگذاردن حج اسلام فايز شده هشتاد و چهار مرحله از مراحل زندگانى طى نموده بودند بدرجهء عليه شهادت رسانيد و خواجه شمس الدين كرد را كه صاحب‌ديوان امير نظام الدين عليشير بود و در آنولايت بضبط سركار خاصه آن جناب اشتغال داشت از عقب سيد كمال الدين اجل پابسته دام اجل ساخت امير محمد امين و رفقا چون اين حال مشاهده نمودند