غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
184
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ده دوازده روز از استراباد بهراة شتافت و سعادت تقبيل بساط جلالت مناط حاصل كرده بيواسطه عرض داشت نمود كه آنچه امير حيدر عرض كرده كذب محض و بهتان صريحست و هرگز اين نوع سخن به گوش من نرسيده بنابرآن امير حيدر مواخذ و مقيد گشت و امير على شيراز حكومت استراباد و تكفل امر امارات بمبالغه تمام استعفا نموده الحاح از حد اعتدال درگذرانيد و خاقان منصور ملاحظه رضاى خاطر امير ستوده مآثر فرموده آن ملتمس را بعز قبول مقرون گردانيد و مقرب حضرت سلطانى بفراغبال در وطن مالوف و مسكن معهود اقامت فرمود و بواسطه ترك منصب امارت روزبروز جاه و منزلت و تعظيم و حرمتش در افزود تا كار به جائى رسيد كه خاقان منصور بوى مكتوب مىنوشت و القاب آن جناب را برين موجب در قلم مىآورد كه جناب هدايتمآب معالى اياب زهدهء ارباب دين و دولت قدوه اصحاب ملك و ملت موسس الخيرات موفق المبرات ركن السلطنه عمدة الملكة اعتضاد الدولة الخاقانى مقرب الحضرت السلطانى نظام الحق و الحقيقه و الدين امير عليشير ضاعف اللّه توفيقه القصه بعد از آنكه امير عليشير از حكومت استراباد استعفا فرمود بار ديگر امير مغول جهة ايالت آن مملكت توجه نمود . گفتار در بيان تزويج شاهزاده محمد معصوم با دختر الغ بيك ميرزا و آذين بستن ظاهر هرات از پلمالان تا باغ جهانآرا در خلال احوال گذشته بمسامع جاه و جلال رسيد كه پادشاه سعيد ميرزا الغ بيك بن ميرزا سلطان ابو سعيد در پس پردهء عصمت مخدرهء دارد كه از مهر ديدار عارض آفتاب كردارش سپهر دوار همه تن چشم گرديده و از شرم رخسار فايض الانوارش مهر منير نقاب سحاب بر روى كشيده سرو سهى از رشك رفتار قامت خوشخرامش پاى در گل و بنفشه مشكين از غيرت زلف سمنسانش بغايت منفعل نظم دو چشمش دو آهوى مردم شكار * دو ابرو دو سر فتنه روزگار زمين ساد و گيسوى عنبر لقب * درآويخته ز آفتابى دو شب لبش رشته بر جيب جان گشته زه * دهانش بر آن رشته بسته گره و خاطر همايون مايل به آن شد كه آن پرىچهره را بحبالهء ازدواج شاهزاده محمد معصوم رساند و بواسطه آن وصلت بنيان مودت با ميرزا الغ بيك مستحكم گرداند بنابرآن قاصدان سخندان با تحف فراوان جهت تمشيت آن مهم نزد ميرزا الغ بيك فرستاد و ايشان بعد از طى منازل و قطع مراحل در خطه كابل شرف ملازمت آن پادشاه عاليجاه در يافته بعبارتى لايق اداء رسالت نمودند و زهرهء برج سلطنه و جهانبانى را براى درى اوج خلافت و كشورستانى خواستگارى نمودند ميرزا الغ بيك آن ملتمس را بعز اجابت مقرون گردانيد و بيراق مهد عليا اشارت عليه مبذول داشته درباره ايلچيان اصناف انعام و احسان فراوان بتقديم رسانيد و در اوايل سنهء خمس و تسعين و ثمانمائه محفهء زرنگار آن مخدرهء عفت دثار را