غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

183

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر رفتن خواجه افضل الدين محمد بجانب عراق و آذربايجان و باز آمدن امير نظام الدين عليشير بملازمت آستان خاقان عاليشان چون خواجه افضل الدين محمد چند ماه بولايت استراباد در ظل عنايت و رعايت امير نظام الدين عليشير در غايت فراغت و رفاهيت اوقات گذرانيد خواجه مجد الدين محمد كه تصرف و تقصير موفور از جانب او خاطرنشان خاقان منصور كرده بود فرامين مطاعه در باب طلبش بدار الفتح استراباد روانه گردانيد و خواجه افضل دانست كه اگر بپايهء سرير اعلى معاودت مينمايد نايره غضب خاقانى كه بباد سعايت خواجه مجد الدين محمد اشتعال يافته خرمن زندگانى او را محترق ميگرداند لا جرم چاره‌جوى گشت و بعد از تامل و انديشه بنابر استصواب امير عليشير متوجه عراق و آذربايجان شد و پس از قطع منازل و طى مراحل شرف ملازمت ميرزا سلطان يعقوب را دريافته مشمول انعام و احسان بيكران گرديد و امارت قافله حاج برأى صوابنمايش مفوض گشته بدان واسطه سعادت گذاردن حج اسلام و طواف روضهء منورهء خير الانام عليه الصلاة و السلام دريافت و قرين حصول مراد و مرام بعراق و آذربايجان شتافت اما امير نظام الدين عليشير چون مدت يكسال در خطهء جرجان بضبط امور ملك و مال پرداخت اشتياق ادراك ملازمت خاقان وافر مكرمت بر ضميرش غلبه كرد بعد از استخاره امير بدر الدين را در استراباد قايم‌مقام گذاشته بدار السلطنه هراة خراميد و ديده بديدار خاقان جم اقتدار منور گردانيده التماس كرد كه ايالت آنولايت به ديگرى از اركان دولت مفوض گردد تا آن جناب پيش ازين از شرف ملازمت محروم نماند حضرت اعلى اين ملتمس را بسمع رضا نشنود و پس از روزىچند مقرب حضرت سلطانى را رخصت معاودت فرمود و آن جناب چند ماه ديگر در مملكت استراباد گذرانيده و در آن اثنا امير حيدر را جهة عرض بعضى از مهام بپايهء سرير سپهر احتشام ارسال داشت و چون امير حيدر را از نشاء جنون بهرهء تمام بود در وقتى كه كيفيت شراب آن نشاء را مضاعف ساخت بعرض رسانيد كه مقرب حضرت سلطانى چنان استماع نموده كه ملازمان آستان خلافت آشيان كاكلى بكاولرا تطميع كرده‌اند كه طعامى مسموم بخورد او دهد لا جرم توهمى عظيم دارد و بقلم تدبير انديشه مخالفت بر صحيفه ضمير مينگارد خاقان منصور از شنيدن اين سخن مضطرب شده ايلچى همعنان برق و باد باستراباد فرستاد و نشان همايون در باب استمالت امير عالى منزلت ارسال داشته در آن نشان سوگندى ياد كرد كه هرگز اين نوع قصدى در خاطر اشرف اعلى خطور ننموده و آنچه در آن باب بسمع شريف رسيده اصلا واقع نبوده چون آن قاصد شرف ملازمت امير عليشير دريافت و نشان را بعرض رسانيد و مقرب حضرت سلطانى در بحر حيرت افتاد زيرا كه از آن قضيه اصلا خبر نداشت و احرام بارگاه عالمپناه بسته در عرض