غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
180
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
معدلت و انصاف از ظلمات ظلم و اعتساف نجات يافته در مهاد امنوامان بفراغت غنودند حكام ولايات مازندران و رستمدار و گيلان چون خبر حكومت آن جناب استماع نمودند رقبه بر بقهء اطاعت درآورده رسل و رسايل باسترآباد فرستادند و تحف لايقه و تبركات رايقه ارسال داشته جواهر اخلاس خود را برطبق عرض نهادند بلكه در آن اوقات كه خطهء استراباد مستقر مسند عزت آن امير وافرحشمت بود پادشاه عاليجاه و خاقان معدلت پناه سلطان يعقوب ميرزا چند نوبت معتمدان سخندان با خلع فاخره و تنسوقات وافره نزد آن جناب روانه گردانيد و فرامين عنايتآميز و مناشير مرحمتانگيز فرستاده كمال محبت و مودت بظهور رسانيد و مقرب حضرت سلطانى ايلچيان تمامى سالكان مسالك جهانبانى را بانعام اسب و زر و جامه نوازش كرده فراخور همت بلندنهمت خويش جهة سلطان يعقوب ميرزا و حكام گيلان و رستمدار و مازندران پيشكشهاى پادشاهانه ارسال نمود و در غايت تجمل و سرافرازى و نهايت معدلت و رعيتنوازى بر سرير ايالت آن مملكت تمكن فرمود جناب نقابت قباب فضايل پناه امير برهان الدين عطاء اللّه در تاريخ حكومت آن امير عدالت دستگاه گويد قطعه آن مير عليشير كه دارد * اوصاف برون ز حد تقرير چون كرد قبول باز امارت * تاريخ شدش امارت مير و همدران زمستان كه خاقان منصور ولايت مرو را بنور حضور فايض السرور منور داشت نوبت ديگر خواجه مجد الدين محمد قدم بر مسند نيابت نهاده علم اعتبار و اختيار برافراشت مفصل اين مجمل آنكه از آن روز باز كه خواجه قوام الدين نظام الملك و خواجه افضل الدين محمد كسان برانگيختند كه نسبت بخواجه مجد الدين محمد سخنان تقريرآميز بر زبان آوردند و آن جناب از اكثر مناصب معزول گشته مدت نه سال بشركت امير محمد توشكچى پروانچى بود و در ساير مهمات سلطانى مدخل نمينمود و در آن اوقات چند نوبت حضرت خاقانى متوجه تربيت آنخواجهء بلندمرتبت شد اما چون امير عليشير تجويز معنى نميفرمود زمام اختيار امور صاحبديوان در قبضه اقتدار خواجه نظام الملك و خواجه افضل ميبود و پس از آنكه مقرب حضرت سلطانى از ملازمت موكب خاقانى دورافتاده روى باستراباد نهاد خاقان بندهنواز خاطر انور بر آن قرار داد كه بار ديگر خواجه مجد الدين محمد را بمراتب بلند و مناصب ارجمند سر افراز گرداند و بحسب اتفاق قبل از آنكه اين انديشه از حيز قوت بفعل رسد روزى حضرت خاقانى در وقتى كه خواجه مجد الدين محمد در پايهء سرير جهانبانى ايستاده بود خواجه نظام الملك و خواجه افضل را گفت كه مبلغ دو تومان كپكى جهة مهمى كه روى نموده سرانجام ميبايد كرد آن دو وزير چنانچه ميبايد اين سخن را جواب نگفتند و چون از بارگاه بيرون رفتند خواجه مجد الدين محمد در نظر آن پادشاه مؤيد به زانو درآمده عرضه داشت كرد كه اگر حضرت اعلى را دو هزار تومان ضرورت باشد بايد كه اين دو خواجه كه هريك هرسال مبلغهاى كلى از اموال ديوان تصرف مىنمايند فى الحال كفايت فرمايند تا به دو تومان چه رسد از شنيدن اين سخن خاقان منصور متنبه گشته همگى همت بر تربيت