غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
181
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آن مهر سپهر مكرمت مقصور گردانيد و روز ديگر قامت قابليتش را بخلع گرانمايه آرايش داده فرمان واجب الاذعان شرف نفاذ يافت كه بدستور پيشتر توقيع روى نشان همايون و جواب عرضه داشت و تشخيص مهمات دادخواهان مفوض بخواجه مجد الدين محمد باشد و هيچيك از امرا و صدور و وزرا و انجكيان و مقربان هيچ مهمى از مهمات ملكى و مالى را بىوقوف و شعور آن جناب بموقف عرض نرسانند و راى صوابنماى او را در فيصل تمامى مهمات سلطانى و سرانجام جميع امور سركار ديوانى عمده دانند و مقرر شد كه نيشان آستان سلطنه آشيان در فرامين مطاعه آنخواجهء والانژاد را معتمد السلطنه و موتمن - المملكة نويسند القصه مهم خواجه مجد الدين محمد در يكلحظه از پرتو انوار عاطفت خاقانى شبنم صفت از حضيض انحطاط روى باوج ارتفاع نهاد و بخت بخشم رفته صلح كنان بازآمده خواجه زبان حال باداى مضمون اينمقال بگشاد نظم شب يلداى مرا شد اثر صبح پديد * يافت قفل غمم از فاتحهء صبح كليد دل اگر خار جفا ديد خدا را منت * كه گلستان وفا باز گل بخت بچيد و چون خاقان منصور فصل زمستان در مرو شاهجهان بپايان رسانيد مانند آفتاب مايل به بيت الشرف خويش گشته بصوب دار السلطنه هراة خراميد در آن اثنا خواجه افضل الدين محمد بنور فراست دانست كه عنقريب خواجه مجد الدين محمد درصدد انتقام آمده او را بقيد مصادره و مواخذه مبتلا خواهد گردانيد جهة مخلص خود تدبيرى انديشيده به آن جناب گفت كه اگر مصلحت باشد بنده بسركار استراباد رفته محاسبات سنوات سابقه را مفروغ گردانم و بقاياى اموال ديوانى را بحصول موصول ساخته بخزانهء عامره رسانم خواجه مجد الدين محمد بنابر ملاحظه آنكه هرگاه خواجه افضل غايب باشد معايب او را آسانتر خاطرنشان خاقان عالىگهر سازد او را اجازت داد و خواجه افضل الدين محمد مانند تير از خانه كمان بيرون جسته باستراباد شتافت و در غيبت آنخواجه بلندمرتبت كوكب جاه و جلال خواجه مجد الدين محمد بدرجه كمال تصاعد نموده جميع صدور و وزرا و اكثر نوئينان و امرا كمر بملازمت آن خواجه عالىگهر بستند و رعايا و مزارعان و محترفات و پيشهوران از دستانداز عمال ديوان نجات يافته در مهاد عدالت و نصفت فارغ البال نشستند و خواجه مجد الدين محمد عمال و متصديان اشغال را در مصادره كشيده هر كس در وقت اختيار و اعتبار خواجه نظام الملك و خواجه افضل در امرى از امور پادشاهى دخلى داشت بسلاسل و اغلال مقيد و مضبوط گشت و هرچه دست قدرت او بدان مىرسيد فرود آورد لا جرم در اندك مدتى قرب دو هزار تومان كپكى از بابت وزرا و عملهء ديوان اعلى و بقاياء تحويلداران در خزانهء عامره مخزون شد و اكثر نويسندگان شاهى به آن محتاج گشته كار ايشان بجان رسيد از فرط مهابتش هيچ علمداريرا يارا نبود كه يكمن بار و يكدينار از رعيتى بر شوت ستاند و از كمال سياستش هيچ عوانى زهره نداشت كه به مقدار سر موئى آزارى ببازارى رساند نظم پاس عدلش رسيد تا حدى * كه بر وى درشت هيچ عوان - خورده از دست كس نيارد برد * مگر از دست زرگران سوهان و خواجه مجد الدين محمد هرروز از صباح تا وقت پيشين همت بر فيصل مهمات سلطانى و سرانجام