غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

177

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و علما و اشراف و اكابر و اعيان و خواص و عوام طبقات انسان پياده بمشايعة روانشده از راه كوچهء خيابان بعيدگاه شتافتند و بر تابوت محفوف برحمت حى لا يموت نماز گذارده آن گوهر كان پادشاهى را بحظيرهء كه در گازرگاه جهة همين مصلحت بنا يافته بود بردند و بطريقهء سنت سنيهء حضرت خير البريه عليه الصلواة و التحيه بخازن خاك سپردند رباعى ايچرخ جهان خراب از كينهء تست * بيدادگرى عادت ديرينهء تست اى خاك اگر سينه تو بشكافند * بس گوهر قيمتى كه در سينهء تست اصحاب آن مصيبت عظمى و تعزيت كبرى چنانچه معهود است چندين روز باطعام فقرا و مساكين و ضعفا و ختمات كلام معجز نظام ايزد سبحانه و تعالى قيام نمودند و روح مطهر شاهزادهء والاگهر را باصناف صلات و صدقات شاد كرده گنبد مقبرهء منوره را باصناف تكلفات زيب و زينت درافزودند و حضرت حقايق‌پناهى افضل الانامى مولانا نور الدين عبد الرحمن الجامى نور اللّه مرقده در آن ايام براى كتابة آن گنبد قصيدهء در سلك نظم انتظام داد مطلعش بر خاطر بود بثبت افتاد بيت رخشنده جرم خور كه برين سبز طارم است * قنديل گورخانهء شاهان عالم است و ايضا جهة نقش سنك شاهزاده امير نظام الدين احمد سهيلى اين رباعى منظوم گردانيد كه رباعى ايداشته از سلطنت عالم ننك * وى آمده از محنت ايام بتنگ بيرون زده زين جهان فانى اورنك * بر روى زمانه در برآورده بسنك ذكر وصول بديع الجمال بيگم بدار السلطنه هراة و بيان بعضى ديگر از حالات و حكايات چنانچه از ضمن وقايع سابقه مستفاد ميگردد بديع الجمال بيگم كه همشيرهء خاقان منصور بود در آن سال كه آنحضرت ولايت جرجان را بنواب سلطان ابو سعيد باز گذاشته در خطهء آواق رايت آفتاب اشراق برافراخت در سلك ازدواج پير بداغ سلطان انتظام يافت و بعد از فوت پير بداق سلطان احمد خان كه از جملهء خواقين دشت قبچاق بمزيد شوكت و مكنت امتياز داشت آن درة التاج سلطنت را بحباله نكاح خويش درآورد و بديع الجمال بيگم را از احمد خان دو پسر و يك دختر متولد گشت آنگاه آن خان عاليجاه رخت سفر آخرت بربسته مهد عليا جهة ملاقات برادر بصوب خراسان در حركت آمد و پسر كلانترش سلطان محمود خان در مستقر سلطنت آبا و اجداد توقف كرده ولد خوردتر بهادر سلطان و خواهرش خانزاده خانم موافقت والده اختيار فرمودند و چون محفهء زرنگار آن بلقيس عفت شعار بحدود هراة رسيد خاقان منصور حجله‌نشينان تتق خلافت و شاهزادگان و امرا و اركان دولت را باستقبال مامور گردانيد تا بديع الجمال بيگم را بحرمت هرچه تمام‌تر به مستقر عز كرامت رسانيدند و لوازم ساچيق نياز و نثار بجاى آوردند و ستيز عظمى ديده بديدار برادر نامدار روشن ساخته پيشكشهاى لايق كشيد و حضرت خاقانى به نظر