غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
174
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
زد و جمعى را حبس فرمود تا آنغوغا و آشوب تسكين يافت و ديگر شرر آن انديشهء باطله بر كانون درون هيچ بو الهوسى نتافت اما آستانهء عليه خواجه خيران تا غايت معمور است و مطاف طواف جمهور خلايق نزديك و دور و اللّه اعلم بحقايق الامور گفتار در بيان شمهاى از حال ميرزا محمد سلطان كه مشهور است بكيچيك ميرزا و ذكر انتقال آن شاهزاده فضيلت انتما از محنتسراى دنيا بجنت اعلى شاهزاده محمد سلطان خسروى بود بحسن صورت و سيرت و صفاء طبع و نقاء سريرت موصوف و بحلاوت گفتار و محاسن كردار و اخلاق حميده و اوصاف پسنديده معروف به صحبت علما و فضلا بغايت مايل و همگى همتش مقصور بر تحقيق مسايل و تحصيل فروع و اصول علوم منفرد و در تكميل فنون معقول و منقول متفرد شرح فضايل عقلا نسبت بكمالات بسيارش رشحى از عمان و وصف مقالات بلغا قياس بالفاظ آبدارش قطرهء از بحر بىكران نظم روشن اندر دل چو مصباحش * كشف كشاف و فتح مفتاحش عقليش از قياس عقل برون * نقليش از مقام نقل فزون و آن درى برج كامرانى با وجود حصول اسباب جهانبانى و وصول بمراتب كشورستانى در اوقات شباب و ايام جوانى در درس مولانا كمال الدين شيخ حسين شرايط مطالعهء كتب متداوله بجاى مىآورد و از باطن خورشيد ميامن شاه قاسم نوربخش اقتباس انوار سعادت مىكرد و چنانچه سابق مذكور شد بعد از واقعهء قراباغ مصحوب والد و والدهء خود كه خواهر كلانتر خاقان عالىگهر بود از قراباغ اران بهراة آمده در ظلال عواطف خال ستودهخصال آرام يافته پرتو عنايت آنحضرت بر وجنات حالش تافت و زمام اختيار ملك و مال در قبضه اقتدار او قرار گرفت و عظايم مهام سلطنت و اقبال بيمن توجه خاطر خطيرش صفت انتظام پذيرفت و چون چند سال برينمنوال بگذرانيد بعقل و فراست و علم و كياست خويش مغرور شده آثار خيال استقلال از اقوام و افعالش واضح لايح گرديد و خاقان منصور بنابر ملاحظهء خاطر همشيرهء عزيزه روزىچند تغافل پادشاهانه روزگار همايون ساخت و بتصور آنكه شايد ميرزا كيچيك بمقتضاى عقل و خرد كار فرموده از جاده مستقيمه عبوديت انحراف ننمايد بتاديبش نپرداخت بيت هرشاخ پايدار كه از تست سربلند * مشكن بدست خويش كه آن هم شكست تست در آن اثنا روز پنجشنبه خاقان منصور باتفاق آن شاهزادهء مغرور بكازرگاه شتافت و لوازم طواف مزار فيض آثار مقرب حضرت بارى خواجه عبد اللّه انصارى قدس سره بجاى آورد و عنان مراجعت بصوب مستقر سرير خلافت تافت در آن راه شاهزادهء جلادت پناه جهة دفع حرارت خورشيد ببرقع چتر جسارت نمود و حال آنكه خاقان كامياب نزديك به او در آفتاب طى مسافت ميفرمود از مشاهدهء آن ترك ادب نايرهء غضب قيامت لهب مشتعل گشت و خاقان منصور بعد از نزول