غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
173
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
در اطراف آفاق اشتهار يافته هركس اندك استطاعتى داشت علم توجه بدانجانب برافراشت و چندگاه آمدوشد خلايق به آن عتبهء كعبه مرتبه بمثابه بود كه هرسال قرب صد تومان كپكى از نقد و جنس نذر بدانجا ميآورند و نقيب و شيخ و عملهء آن فرخنده مقام تمامى آن اموالرا صرف ضيافت صادر و وارد و راتبه و عمارات ميكردند و قريهء خواجه خيران از كثرت عمارت و زراعت صفت مصر جامع گرفته باندك زمانى آنمقدار از جمعيت در نواحى آن سدهء سدره مرتبت دست داده كه شرح آن به گفتن و نوشتن راست نيايد بنابرآن يكى از اهل مكر و تذوير كه در سلك عرابهچيان دار السلطنه هراة انتظام داشت با خود خيال نمود كه واقعهء ساخته مردم را فريب دهد و بوسيلهء مزارى مزور زر و جوهر بدست آورده پاى بر مدارج عزت نهد نماز شامى در كازرگاه نزديك بآستانه انصاريه آغاز صيحه زدن و جامه دريدن كرد و چون مردم به روى جمع شده كيفيت حال پرسيدند جوابداد كه هالا چهار شخص به صورت اعراب بر اسبان تازىنژاد سوار درين صحرا بر من ظاهر شدند و گفتند كه روضهء فيض بخش حضرت شاه ولايت پناه اهل هدايت عليه السلام و التحية در فلان موضع است و اشارت بتختى كرد كه نزديك بحظيرهء شمس الدين سنكتراش بود و مردم بموافقت عرابهچى به آن تخت رفته فى الحال جمعى كثير از قلندران و تبرائيان برو جمع آمدند و صورت قبرى ساخته آغاز ذكر و عوغا كردند روز ديگر كه اينخبر در بلدهء هراة اشتهار يافت خواص و عوام از رجال و نسا روى بكازرگاه آوردند و خاك قدم عرابهچى را مانند توتيا در ديده كشيده و بسان آب حيوان فروبرده آنچه توانستند بر روى نثار كردند و آن مزور از موضع آن قبر خاك برگرفته بهركس ميخواست اندكى عنايت ميفرمود و در عوض زر و جوهر بسيار ؟ ؟ ؟ نمود و ظهور قبر امام در ميان طوايف انام مشهور گشته هرروز خلقى بينهايت ؟ ؟ ؟ معلولان و مرضى بدان موضع مىآمدند و نذورات گذرانيده روى نياز بر زمين ميسودند و چون لنگى يا كورى بر سر آن قبر رسيدى و خود را بر خاك افكندى قلندران و توابع عرابهچى از وى مىپرسيدند كه مرض تو به صحت مبدل شد يا نى اگر ميگفت بلى صلوة فرستاده او را برداشته فرياد و افغان باوج آسمان ميرسانيدند و اگر بر زبان مى - آورد علت من بر حال خود است آن بيچاره را در زير لگد نرم ميساختند كه شكاك است و منافق و بقتل و حرق سزاوار است و لايق القصه عرابهچى در عرض ده پانزده روز به اين وسيله زر و جوهر و اجناس نفيسهء ديگر زياده از آنچه در خزانهء خيال گنجد بر سبيل نذر گرفته مرجع خواص و عوام انام شد و جمعى ديگر از مردم بيهنر را نيز اين هوس در سر افتاده امثال اين واقعات دروغ ساختند و هريك در محلتى از محلات درون و بيرون هراة و بعضى از ولايات صداى ظهور امام درانداختند عرابهچى چونحال بر آنمنوال ديد از رسوائى ترسيده منهزم گرديد و بطلان آنجماعت نزد خاقان منصور و علما و اعيان هراة ظاهر گشته مولانا كمال الدين شيخ حسين بتاديب ايشان مامور شد و آن جناب اكثر آنفرقه را گرفته و الزام كرده تازيانه