غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

172

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قبة الاسلام بلخ لواء ايالت و رعيت‌پرورى مرتفع گردانيده بود از وراى استاد غيب صورتى در غايت غرابت روى نمود شرح حال بر سبيل اجمال آنكه عزيزى شمس الدين محمد نام كه نسبش به حضرت زبدهء اولياء گرام و عمدهء اصفيا عظام سلطان ابو يزيد بسطامى قدس سره اتصال مىيافت در سنهء مذكوره از طرف كابل و غزنين بقبة الاسلام بلخ شتافت و شرط ملازمت ميرزا بايقرا دريافته تاريخى ظاهر ساخت كه آن را در زمان سلطان سنجر بن ملك شاه سلجوقى تصنيف كرده بودند و در آن كتاب مكتوب بود كه مرقد شاه اوليا و عمدهء اصفيا محبط انوار عواطف و مواهب اسد اللّه الغالب امير المومنين على ابن ابيطالب سلام اللّه عليه در قريهء خواجه خيران در فلانموضع است بنابرآن بايقرا ميرزا سادات و قضاة و اعيان و اشراف بلخ را جمع آورده و با ايشان مشورت كرده بقريهء مذكوره كه از بلخ تا آنجا سه فرسخ مسافتست تشريف برد و در آنموضع كه در كتاب تعين يافته بود گنبدى ديد كه قبرى در ميان آن موجود بود فرمود تا آن قبر را حفر نمايند و چون فرمان‌بران اندكى حفر كردند ناگاه لوحى از سنك سفيد پيدا شد كه بر آنجا منقور بود كه هذا قبر اسد اللّه اخ رسول اللّه على ولى اللّه لا جرم فرياد و فغان از ميان جان حاضران بايوان كيوان رسيده همگنان روى نياز بر آنخاك پاك سودند و نذورات بمستحقان رسانيده ابواب نياز و اخلاص برگشودند و اين خبر در اطراف ولايات اشتهار يافته اصحاب امراض مزمنه روى اميد به آن آستان جنت‌نشان آوردند و بروايت زمرهء از مجاوران آنجاى و بسيارى از آنطايفه صحت عاجل يافته مقضى المرام باوطان خود مراجعت كردند لا جرم ازدحام خواص و عام در آن سدهء سدره مقام بمرتبهء واقع شد كه مزيدى بر آن تصور نتوان نمود و كثرت نقود و اجناسى كه بر سبيل نذر مىآوردند بدرجهء انجاميد كه عقل از وجود آنمقدار زر و جوهر تعجب مىفرمود ميرزا بايقرا چون حال بر آن منوال ديد قاصدى همعنان برق و باد بدار السلطنه هراة فرستاد و صورت واقعه را عرضه داشت ايستادگان پايهء سرير اعلى كرد خاقان منصور بعد از اطلاع بر مضمون آن عريضه از ظهور آنصورت غريبه متعجب گشته احرام طواف آن قبله آمانى و آمال بست و با فوجى از امراء خواص بدانجانب نهضت فرموده پس از وصول غايت نياز و اخلاص بجاى آورد و قبهء در كمال ارتفاع و وسعت بر سر آن مرقد جنت منزلت بنا نهاده در اطراف آن ايوانها و بيوتات طرح انداخت و در آن قريه بازارى مشتمل بر دكاكين و حمام بنياد نهاد يكى از آنها بلخ را كه حالا بنهر شاهى موسوم است بر آنمزار فيض آثار وقف ساخت و امر نقابت آستانه عليه را به سيد تاج الدين حسن اندخودى كه از جملهء اقربا سيد بركه بود و بعلو همت و سمور تبت اتصاف داشت تفويض نمود و مهم شيخى را بشيخ‌زادهء بسطامى عنايت كرده جهت ضبط موقوفات و نذورات عملهء امين تعيين فرمود آنگاه خاقان عاليجاه عنان مراجعت بصوب مستقر سرير عزت و كرامت انعطاف داد و در ضمان صحت و عافيت ببلدهء فاخرهء هراة شتافته ابواب لطف و مرحمت بر روى روزگار سپاهى و رعيت برگشاد القصه ظهور مرقد پرنور شاهى بواسطهء رفتن حضرت خاقانى و طرح عمارات و تعيين موقوفات