غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

166

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ساخته متشمر جنك و پيكار مىگرديدند نظم زهر كشورى لشگرى تيغ‌زن * يلان سرافراز دشمن‌شكن پى خدمت شاه بسته ميان * گشاده بمدح و ثنايش زبان بدرگاه عالى رسيدند شاد * سپه شد زريك بيابان زياد و از آنجانب سلطان احمد ميرزا و سلطان محمود ميرزا چون به منزل گرماب رسيدند و بر اجتماع جنود ظفر ورود مطلع گرديدند وهمى عظيم بر ضماير ايشان استيلا يافت و مقارن آن حال از جانب ماوراء النهر خبر آمد كه ميرزا ابا بكر كه از موكب خاقان منصور طريق فرار گزيده چون ببدخشان رسيده سپاهى مجتمع ساخته و تسخير حصار شادمان را مطمح نظر همت بلندنهمت گردانيده بنابران برادران از تكامنشى موكب نصرت‌نشان پشيمان گشته عنان از معركه قتال به طرف ماوراء النهر منعطف ساختند و حديث مراجعت ايشان نزد خاقان عالىمكان به صحت پيوسته امير مظفر برلاس را با بسيارى از سپاه كواكب اساس بتعاقب اعدا مامور ساخت و امير مظفر بموجب فرموده عمل نموده تا ظاهر بلخ عنان يكران بازنكشيد و اگرچه بميرزا سلطان احمد و ميرزا سلطانمحمود نرسيد اما پرتل بعضى از لشگريان ايشان را متصرف گرديد آنگاه ايلچى نزد احمد مشتاق فرستاد و او را نصيحت كرد كه زياده ازين راه خلاف و شقاق نه‌پيمايد و بجاده مستقيمهء وفاق و اتفاق آيد و بنابر آن‌كه احمد مشتاق از آن عناد و استكبار بغايت نادم بود جوابداد كه غرض من از اظهار اين جرئت و جسارت آن بود كه بر ضمير منير همايون واضح گردد كه از دست من كارى مىآيد و امير عبد الحال نمىتواند كه من را بفريب و تزوير در قيد بلا اندازد آن‌گاه بين الجانبين عهد و پيمان درميان آمده احمد مشتاق قبة الاسلام بلخ را بامير مظفر سپرد و روى توجه بجانب اردوى همايون آورد و امير مظفر كيفيت حال را عرضه داشت ايستادگان پايهء سرير اعلى كرده چون آنعريضه در كنار آب مرغاب به نظر انور همايون رسيد خاقان كامياب ع ظفر همعنان نصرت اندر ركاب بجانب مستقر سرير سلطنت و اقبال كوچ فرموده و مقارن وصول ببلدهء فاخرهء هراة احمد مشتاق با تيغ و كفن بآستان خلافت آشيان رسيده روى نياز بر خاك راه سوده گرد انفعال بر جمال حالش نشسته و بلطف و مرحمت آن مهر سپهر دل بسته از حركات ناپسنديده شرمسار و بعنايت بيدريغ شهريارى اميدوار خاقان منصور از غايت كرم جبلى و عاطفت غريزى ديده عفو و بخشش بر جرايم او پوشيده و از جامه خانهء ترحم و بخشايش خلعت انعام و احسان در قامت قابليتش پوشانيد بيت بنزد كسى كو بدانش به است * ز مجرم‌كشى جرم‌بخشى به است عرض بعضى از احوال بر سبيل اجمال چون خاطر عاطر خاقان منصور ستوده‌خصال از تسخير بلخ فراغت يافت زمام حكومت آن مملكت را در قبضهء اختيار شهريار كامكار ميرزا بايقرا نهاد و آن جناب به - دانجانب شتافته امير مظفر برلاس بآستان آسمان اساس بازآمد و بعد از چندگاه بواسطهء حلول اجل طبيعى مريض گشته درگذشت و در خلال آن احوال امير شجاع الدين محمد برندق برلاس باتفاق امير جهانگير برلاس از سلطانمحمود ميرزا روگردان شده بدار السلطنهء