غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

165

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بسلطان محمود ميرزا پيوست و هردو برادر داعيهء كردند كه بمرافقت يكديگر از آب آمويه عبور نمايند و قدم در ميدان قتال نهاده باشتعال آتش عناد اقدام فرمايند خاقان كشورگشاى بعد از تحقيق اين اخبار بمقتضاى راى صوابنماى تواچيان قمر مسير بدار السلطنه هراة و ساير ولايات خراسان ارسال داشت تا حكام و داروغگان را گويند كه جنود آن حدود را مجتمع ساخته على اسراع الحال بموكب ظفر مال پيوندند و از آنجانب سلطان محمود ميرزا چون ديد كه از سپاه ظفرمآب در كنار آب كسى نماند امير ايوب را با هزار سوار جرار فرمود كه از آب عبور نموده بمعسكر نصرت‌اثر شبيخون برد و او متوجه گشته با خود قرار داد كه بپاى جلادت از نهر مشتاقى بگذرد و باردوى همايون درآمده دست باستعمال تيغ و تير برآورد و بحسب اتفاق روزى بوقت نماز ديگر خاقان عالىگهر بر بارهء كوه پيكر نشسته گرد مورچلها برمىآمد در آن اثنا نظرش بر پل نهر مشتاقى افتاده بتخريب آن امر فرمود و همان‌شب امير ايوب با آن هزار كس بكنار آن نهر رسيده چون ؟ ؟ ؟ كه پل ويرانست خيالى كه كرده بود بظهور نتوانست آورد و از همان‌جا سورن انداخته ؟ ؟ ؟ گرديد و روز ديگر خاقان منصور طايفهء از اهل بسالت به تكامشى او فرستاده تا بعضى از پرتلهاى سپاهش را بازگردانيدند و بعد از وصول امير ايوب بكنار آب سلطان احمد ميرزا و سلطان محمود ميرزا با لشگر بلا انتها آغاز گذشتن كردند و خاقان منصور از جرأت اعدا وقوف يافته سلاح در آن دانست كه بكنار آب مرغاب شتابد و پس از اجتماع جنود ظفر و رود عنان يكران بحرب مخالفان تابد و بدين عزيمت از ظاهر بلخ كوچ نموده از راه دره‌گز بسان و چهار يك خراميد و از آنجا نيز نهضت فرموده حدود فارياب معسكر ظفر ماب گشت و ميرزا ابا بكر در آن منزل رقم بطلان بر حقوق تربيت خاقان عاليشان كشيده فرار نمود و چون خاقان كامياب از فارياب كوچ كرده بگرماب رسيد چنان معلوم شد كه سلطان احمد ميرزا از آب گذشته به ظاهر بلخ رفته‌اند اما بخلاف منصور احمد مشتاق ابواب شهر بر روى اميد ايشان نگشود و برادران از تسخير آن بلده مأيوس گشته به قصد دست‌برد از عقب موكب گردون مراتب در حركت آمده‌اند لا جرم خاقان منصور ملازمان ركاب نصرت انتساب راجيبه پوشانيده از گرماب بچيچكتو رفت و از آنجا متوجه سر پل تابان شده در اثناء راه سلطان بديع الزمان ميرزا و امير مغول با دو هزار پياده و سوار از جانب هراة رسيدند و موجب مزيد استظهار شاه و سپاه گشتند و خاقان منصور از آب مرغاب عبور نموده فراز پشتهاى كنار آب را معسكر ظفر ماب ساخت و در آن منزل اويماقات ولايات مروجاق و بادغيس در حوالى اردوى كيهان پوى مجتمع گشته غله و گوسفند و ساير اجناس كه مطلوب خدام موكب گردون اساس بود بغايت ارزان شد و لشگريان از قحط و غلا به رفاهيت رسيدند و مقارن وصول موكب همايون بكنار آب هرروز فوج‌فوج از عساكر ولايات خراسان به احكام و سرداران بلدان بملازمت پايهء سرير خلافت مصير ميرسيدند و زبان بدعا و ثناگردان