غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
155
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بتيغ افشاند سرهاى كواكب طنطنه كوركه و كوس زلزله در عالم انداخت و غريب نفير و سورن كرهء زمين را متزلزل ساخت نظم غريويدن كوس درنده مغز * بپاى تمكن درآورد نغز دو درياى خونين درآمد به جوش * بدريد مغز سران زان خروش خاقان منصور مغفر ظفر بر سر نهاد و جوشن حراست الهى درپوشيد و بر بارگير قمر مسير نشسته متوجه تعبيه سپاه كشورگير گرديد در برانغار خسرو فيروزى شعار بايقرا ميرزا كه برادر بزرگترش بود رايت فتح آيت برافراخت و امير حسن شيخ تيمور با جمعى كثير از اهل تهور معاونت آن حضرت را پيش نهاد همت ساخت و جوانغار بوفور شوكت ميرزا سلطان احمد سمت استحكام پذيرفت و شيخ عبد اللّه عباسى و امير عبد الخالق امير فيروز شاه با بسيارى از سپاه بمدد او تعين پذيرفت و امير مظفر برلاس و امير احمد على فارسى و شيخ ابو سعيد خان درميان و مير مغول و التون اشق بهر اولى مقرر گشتند و از آنجانب ميرزا سلطان محمود نيز صف لشگر برآراست ميمنه و ميسره و ساقه و مقدمه را بمردان خنجرگذار و شيران بيشه كارزار مستحكم ساخت و به فضاى معركهء پيكار خراميده لواى مقابله و مقاتله برافراخت نظم دم ناى روئين برآمد باوج * دو درياى لشگر درآمد بموج يلان قرعهء جنك انداختند * بمردانگى تيغ كين آختند سپاه پادشاه حسين اسم غازى لقب بتيغ خون افشان پهلوى پهلوانان ميدريدند و لشگر سلطان عاليشان محمود عاقبت خدنك خارا گذار بدل هژبران بيشه پيكار مىرسانيدند شمشير الماسگون آن رك تارك اعدا ميشكافت و تير مرك تاثير چون اين سفير اجل سوى جانها مىشتافت در آن اثناء قنبر على ميرآخور بهمعنانى فوجى از سالكان طريق تهور از جوانغار ميرزا سلطان محمود پاى جلادت پيش نهاده بر امير حسن شيخ تيمور حمله كردند و مرغان تيز پرواز تير را از آشيان كمان رم داده بمرتبه در شبه مبالغه نمودند كه از سهم سهام خونآشام ايشان بهرام شديد الانتقام سپر زرنگار آفتاب بر سر كشيد نظم يلان كماندار بهرام چنك * گشادند از شست تير خدنك چنان گشت بسيار باران تير * كه گفتى كمان گشته ابر مطير و در آن محل امير حسن شيخ تيمور از غايت تدبر با مردم خود سپرها و توراها در پيش رو نگاه داشته اصلا در برابر اعدا باستعمال آلت قتال نمىپرداخت و اين معنى بر ضمير خاقان مظفرلوا ظاهر گشته چنان گمان برد كه امير حسن با دشمن زبان يكى دارد كه تيغ كين از نيام انتقام بيرون نمى آورد بنابرآن برادر امير نظام الدين على شير درويش على كتابدار و امير بهبود و محمد على اتكه و بخشيكه و شاه ولى قبچاق و دوست محمد چهره و امير قلعلى و عليكه تكتش را با سيصد نفر از بهادران رستم اثر به رسم قشون تو نغمه بجانب حسن فرستاد تا اگر او داعيه فرار داشته باشد به زخم پيكان آتش بار خرمن حياتش بسوزند و چون قنبر على مير آخور و موافقان او هرتير كه در تركش جلادت داشتند انداختند و اسبان را بكثرت جولان مانده ساختند حسن شيخ تيمور باتفاق فارسان مضمار تهور تورها و چيرها را از سر دور انداخته شمشير تارك شكاف از غلاف بركشيد و بسان شير ژيان كه رو بگله آهوان آورد