غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

149

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خيال شبيخون كنند * به يكدم جهانى دگرگون كنند مؤيد اينمعنى و مصداق اين دعوى آن‌كه در آن ايام كه ميرزا يادگار محمد در دار السلطنه هراة در غايت عظمت و احتشام مقام و آرام فرموده بود و چند هزار بدوى سوار بهرام انتقام صبح و شام ملازمتش مى نمودند و از خراسان تا بغداد كوماك پىدرپى داشت و هيچكس خيال انتقال آندولت پيرامن خاطر نمىگذاشت ابو الغازى سلطان حسين ميرزا اصلا از كثرت عدد و عدد مخالفان نينديشيد و با اندكى از ملازمان ركاب نصرت انتساب از كنار آب مرغاب ايلغار فرموده عنان‌يكران بدانصوب منعطف گردانيد و مانند فلك افلاك در شبانه‌روزى عالمى طى نموده بيك ناگاه سحرى بباغ زاغان نزول كرده ميرزا يادگار محمد را بجهان جاودان روان فرمود قطعه شنيده‌ام كه شه مشترى جبين بهرام * كه داشت رايت او بر فلك سر افرازى رساند بر سر خاقان چين شبى خونى * كه تيغ او بسر خصم كرد سربازى هزار بار از آن قصه اين عجيب‌تر است كه ساخت دولت سلطانحسين ابو الغازى شرح اين واقعه چنانست كه چون خاطر اقبال مآثر حضرت خاقانى جمهور ملازمان موكب آن مهر سپهر كامرانى بر تصميم آنعزيمت قرار يافت در كنار آب مرغاب جيبه قسمت كرده با هشتصد و پنجاه سوار جرار كه بنوك نيزه خارا شكاف كلف از روى ماه ربودندى و به زخم پيكان ديده دو ز خون از شريان شهاب ثاقب گشودندى بيت تيغ آختكان پاك عنصر * بر تيغ نوشته يا رب انصر در غايت استعجال بجانب مستقر سرير جاه و جلال ايلغار فرمود و بعد از طى منازل نيم شبى در باغ رباط فرود آمده چاشت گاه روز ديگر از آنجا به راه لنگر بابا خاكى توجه نمود و از جمله مؤيدات فتح و ظفر كه در اثناء راه موجب مزيد وثوق شاه و سپاه گشت يكى آنكه قدوهء اهل جذبه بابا خاكى كه از مبادى ايام شباب تا زمان ظهور آثار شيب از ختلاط شيخ و شاب احتراز و اجتناب كرده در دامن كوهى سر بجيب عبادت فروبرده بود چون خبر وصول لواى كشورگشاى همايون شنود بخلاف معهود مايل ملاقات خاقان خجسته‌صفات ؟ ؟ ؟ شته خود را منظور نظر آنحضرت گردانيده علمى و گوسفندى و گويا حى پيش‌كش فرموده التماس نمود كه ساعتى منزل او را بنور حضور منور سازند و خاقان منصور ملتمس او را مبذول داشته آن مقدار در خانهء درويش نشست كه ما حضرى كشيد آنگاه روى به راه آورد بابا خاكى تا قلعه كوهى كه ممر عبور سپاه ظفر اثر بود مرافقت كرد و نيزه خود را بدست خاقان منصور داده در غايت غضب به طرف هراة سه نوبت بدست اشارتى فرمود كه مشابه راندن تيغ بود و سورن انداخته بازگشت و خاقان منصور باستظهار قوت صورى و معنوى عنان سمند عالم نورد به راه هوادشتك انعطاف داده چون شب درآمد شيرم قراول را برسم زبان‌گيرى پيش فرستاد و در صحراى هوا دشتك شخصى كه در نماز ديگر گذشته از پيش ميرزا يادگار محمد بيرون آمده بود بموكب همايون رسيد و از تقرير او بوضوح پيوست كه مخالفان دولت قاهره اصلا از توجه لواى جهان‌پيما خبر ندارند لا جرم خاقان ظفر حشم در طى مسافت بيشتر از پيشتر سرعت فرموده همان لحظه از نزد شيرم قراول معتمدى رسيد و خبر رسانيد كه تا چشمه‌خيز دوك رفتم و غير