غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
146
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نام از نزد امير مظفر برلاس بدرگاه گردون اساس رسيد و عرضه داشتى رسانيد مضمون آنكه فوجى از بندگان خدمتكار و مخلصان اختصاص آثار چون امير پير محمد ارلات با چهار فرزند ارجمند و جمعى كثير از مردم دولتمند در نواحى قيصار بهوادارى موكب نصرت شعار اجتماع نمودهاند و انتظار طلوع ماهچهء علم انجم حشم مىكشد اميدوارى آنكه نير مراد اين مهجوران بر افق مقصود نورافشان گردد تا آنچه صلاح دولت خدام عاليمقام باشد بوقوع پيوندد و اين التماس بعز قبول اقتران يافته هواى قيصار از غبار سم سمند پادشاه كامكار مشك آثار گشت و امير مظفر برلاس بعز ملازمت سرافراز شده لوازم اخلاص و بندگى و مراسم نياز و سرافكندگى بجاى آورد و نسيم عنايت خاقانى از مهب مهربانى بر رياض آمالش وزيده بحصول ثمرهء مقصود و محصول شجرهء بهبود اميدوار گشت و از قيصار نهضت همايون بميان ارلاتيان اتفاق افتاده امير پير محمد با اولاد و اقربا به تقبيل قوايم سرير سدرهء انتما قيام نمودند و بوفور الطاف خسروانه و اعطاف پادشاهانه از امثال و اقران امتياز و استثنا يافتند و از آنجا قرين يمن و سعادت كوچ بوقوع انجاميده چهارباغ قصبه ميمنه از طنطنهء كوس نزول همايون بلندآوازه گرديد و از اطراف و جوانب جمعى كثير از اهل اخلاص بملازمت سده بلندمرتبت رسيده مكارم اخلاق خسرو آفاق همه را بمزيد مرحمت و اشفاق سرافراز گردانيد و حضرت خاقان در همان منزلت اقامت داشت تا وقتى كه رايت نهضت بصوب مستقر سرير كرامت برافراشت . ذكر جلوس ميرزا يادگار محمد بر سرير سلطنت خراسان و بيان شمه از حيف و تعدى امراء عراق و آذربايجان در آن اوان كه خاقان عاليشأن ابو الغازى سلطان حسين بهادر خان از النك مشرتو بصوب قلعهء تيرهتو كوچ فرمود هنوز ابو المظفر يادگار محمد ميرزا در ولايت طوس بود اما عمه شاهزاده پاينده سلطان بيگم بتحريك امير فريدون برلاس و سلطان احمد چهارشنبه از منزلى كه در بيرون هراة داشت به شهر درآمده آن بلدهء فاخره راجهة برادرزاده را ضبط نمود و نقارهء شاديانه زده فرمود تا در روز جمعه ششم محرم الحرام سنه خمسين و سبعين و ثمانمائه خطبه بنام ابو المظفر ميرزا يادگار محمد خواندند و در آن ايام مولانا حسن شاه شاعر قصيدهء در مدح پاينده سلطان بيگم در سلك نظم كشيد كه مطلعش اينست بيت همچنان كز فضل حق خاتم سليمان را رسيد * ملك بلقيس زمان پاينده سلطان را رسيد و چون ميرزا يادگار محمد بولايت جام خراميد باسم اكابر و اشراف بلدهء هراة استمالت نامهها روان گردانيد و از شمال شهر گذشته از عقب ابو الغازى سلطان حسين ميرزا تا كنار آب مرغاب رفت و امير حسن شيخ تيمور را بضبط آنحدود تعيين نموده رايت عزيمت بمستقر دولت و عظمت برافراخت و از راه رباط سنجاب بسواد هراة درآمده سادات و قضاء