غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

147

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و اكابر و اعيان برسم استقبال استعجال نمودند و شاه‌زاده بتعظيم ايشان قيام فرمود و همه را بنوازش بيدريغ سرافراز ساخت و آن روز كه قمر در طريقهء محرقه بود بالنك كهدستان منزل گزيد و در روز دوشنبه نهم محرم كه ديگر روز تربيع تحسين بود بباغ زاغان شتافت و سرير سلطنت خاقان سعيد را كه چندين سال از فروغ طلعت اولاد آنحضرت عاطل مانده بود از پرتو انوار جبين آفتاب قرين منور گردانيد و امراء آذربايجان كه قرابتان ابو النصر امير حسن بيك و كومك شاه - زاده بودند در خراسان ميل اقامت نمودند و آن جناب همه را در باغات و بساطين سلاطين و منازل جنت آئين فرود آورد و غايت رعايت دربارهء ايشان بتقديم رسانيد و چنان مقرر شد كه در خطبهء نخست دعاى دوام دولت امير حسن بيك بر زبان رانند آنگاه ميرزا يادگار محمد را نام برند و ميرزا يادگار محمد بعد از تمكن بر سرير جهانبانى منصب اشراف ديوان را بخواجه قطب الدين طاوس سمنانى مسلم داشت و زمام سرانجام امور ملك و مال را بقبضهء اختيار پاينده سلطان بيگم باز گذاشت و چون آن شاه‌زاده ساده بعيش و عشرت بسيار مشعوف بود و اكثر اوقات را بتجرع بادهء گلرنگ و استماع نغمهء عود و چنك صرف مينمود و اصلا پرواى ضبط امور مملكت نمىكرد و از هركس ظلمى صادر مىشد شرط بازخواست بجاى نمىآورد امراء تركمان در اطراف ولايات خراسان ابواب جور و طغيان بر روى رعايا و بىچارگان گشادند و طوفان بلا بالا گرفته بسيارى از خراسانيان قدم در وادى جلا نهادند سلطان خليل ولد امير حسن بيك در النك‌رادگان خيمهء اقامت افراشته متعرض متوطنان آن حدود مىگشت و ظلم تعدى امراء برادرش زينل بيك كه در ولايت قهستان بودند از حد اعتدال درگذشت در خلال اين احوال امير حسن شيخ تيمور كه جهت ضبط كنار آب مرغاب متعين بود بواسطهء كدورتى كه از امير على جلاير در خاطر داشت از راه سرخس بجانب سملقان و جرمغانكه سيورغال او بود توجه نمود و ظهور اين امور موجب آنشد كه كرت ديگر آفتاب دولت خاقان منصور از افق دار السلطنه هراة طلوع فرمود گفتار در بيان توجه خاقان منصور بصوب مستقر سرير عزت و كرامت بعد از تقديم مشورت با امراى صائب راى وافرحشمت در آن ايام كه قصبهء ميمنه از ميمنت مقدم معز السلطنه و الخلافه ابو الغازى سلطان حسين ميرزا غيرت‌افزاى فضاى فردوس اعلى بود على التعاقب و التوالى بمسامع جاه و جلال مىرسيد كه ميرزا يادگار محمد از نشانهء باده غرور بغايت بىشعور است و از تواتر تجرع شراب انگور گاهى مست و گاهى مخمور هرگز خيال ضبط ملك و مال در كاخ دماغ نمى گذارد و در هيچ‌وقت نقش لشگركشى و كشورگشائى بر لوح دل نمىنگارد و از بطالت اعيان حضرت او صورت فراغت در بلاد خراسان مستور گرديده و از ضلالت اركان دولت