غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

145

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آشيان بموجب فرمان واجب الاذعان به شهر شتافت و خواجه عبد اللّه را بند كرده باردوى همايون رسانيد و متعاقب آنحال خاقان ستوده‌خصال امير نظام الدين عليشير را جهة تمهيد عدل و انصاف و رفع رسوم ظلم و اعتساف بدار السلطنه هراة ارسال داشت و نشانى در باب استمالت متوطنان آنديار شرف اصدار يافت و امير عليشير بدان بلدهء فاخره شتافت و بمقتضاى عادت جبلى خويش جراحات جارحات ايام بمراهم مراحم مندمل ساخت و به قدر مقدور باستمالت مظلومان و ستمديدگان و استيصال نهال ظلم و عدوان پرداخت و فرمود كه تا آن نشان فتنه‌نشان را در روز جمعه بر سر منبر خواندند لا جرم خلايق مطمئن و آسوده خاطر گشته زبان بدعاى دوام دولت خاقانى و ازدياد جاه و جلال مقرب حضرت سلطانى گشودند و چون امير نظام الدين عليشير باردوى همايون معاودت نمود خواجه نظام الدين بختيار مقيد و بىاختيار گشت و خواجه قطب الدين طاوس كرت ديگر بر مسند اشراف ديوان نشست بعد از آن آغروق همايون از پل خاتون بصوب قلعهء تيره‌تو روان شد و خاقان منصور به طرف دار السلطنه هراة نهضت نمود و بتاريخ يازدهم ذى حجه حجهء مذكوره بباغ نظرگاه نزول فرموده در هفدهم ماه از آنجا بالنك مشرتو كه در برابر پل سالار است شتافت از آنجانب ميرزا يادگار محمد چون از مراجعت موكب ظفر اثر وقوف يافت بوصال عروس مملكت خراسان اميدوار گشته تا مشهد مقدسه عنان‌يكران بازنكشيد و همدران ايام ميرزا سلطان محمود از آب آمويه گذشته در حدود بلخ و خان طغيان باوج آسمان رسانيد و اين اخبار در اردوى ظفر آثار اشتهار پذيرفته طايفه كه پرده شقاوت بصر بصيرت ايشان را پوشيده بود قدم در بيابان بىپايان فرار نهادند و اينمعنى موجب پريشانى ضمير منير حضرت خاقانى گشته مناسب چنان نمود كه چند روزى از مقابله و مقاتله اعدا تغافل ورزد و از النك مشرتوبدشت ساقسلهان نقل فرمود و درين منزل نيز بسيارى از مردم بىعاقبت از موكب همايون تخلف جسته عنان بصوب فرار انعطاف دادند و پريشانى تمام باحوال اردوى خاقان گردون‌غلام راه يافته اعلام نصرت فرجام از دشت ساقسلهان به راه تقوز رباط متوجه تيره‌تو گشت بصلحت آنكه روزىچند آغروق همايون را در آنحصار كه مانند قلعهء سپهر دوار از كمند نوايب روزگار مصون و محروس است مضبوط سازد و بنفس نفيس همايون بهر جانب كه مناسب داند رايت توجه برافرازد بعد از وصول بحدود آنموضع احمد توقچى كه از خاك برگرفته ترغيب آنحضرت بود پيغام فرستاد كه اگر حضرت اعلى با يكدو نوكر تشريف مىآورند در قلعهء را ميگشايم و الا در طريق اطاعت سلوك نمىنمايم خاقان سعادت انتما از شنيدن اين سخن برآشفته عنان‌يكران بصوب كنار آب مرغاب انعطاف داد چون به مقصد رسيد از تراكمه ميرزا ابراهيم و پير على ديار على وقايتماس و از مردم ماوراء النهر سلطان بايزيد اوغلان و سلطان ارغون دون و شيخ درويش قوچين سالك طريق فرار گشتند لا جرم حيرتى عظيم بر ضمير خسرو جهانگير طارى شد و نميدانست كه بكدام جانب توجه نمايد در آن اثنا قاصدى يوسف