غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

144

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قاسم دولت ملك را با طايفهء ديگر اسير ساختند و بپايهء سرير اعلى آوردند و از جملهء اسيران شخصى كه نوكر خاصهء امير حسن بيك بود ملحوظ عين مرحمت گشته ساير آن طايفه به سياست شحنه قهر اختصاص يافتند آنگاه ماهچهء علم آفتاب عطيه از آن منزل در حركت آمده پرتو وصول بر قصبهء جاجرم انداخت و در آن موضع فلك ستيزه كار شيوهء ناسازگارى ظاهر ساخت ع كار فلك اينچنين بود پيوسته گفتار در بيان سبب تغيير يافتن نيّت رزم و معاودت رايت خاقانى از جاجرم جهت رعايت حزم در آن ايام كه جاجرم از فر نزول خاقان منصور بسان گلستان ارم ناضر و خرم بود زمانه بىشرم و سپهر بىآزرم آغاز ستمكارى كرد و اين خبر در معسكر ظفر اثر شيوع يافت كه ميرزا يادگار محمد سلك جمعيت امير حسن شيخ تيمور را كه در دهنهء استراباد نشسته بود بسرپنجه شجاعت از هم بگسيخت و حسن بقلعه شماسان گريخته بعد از چند روز بيرون آمد و بدست نيازمندى در دامن دولت شاهزاده آويخت و به مجرد انتشار اين سخن فوج‌فوج از سرداران صف‌شكن از موكب خاقان تهمتن فرار نموده روى باردوى دشمن آوردند لا جرم آنحضرت بر ساير امرا و اركان دولت بىاعتماد گشت جهة رعايت حزم روزىچند از اقبال بميدان رزم درگذشت و از جاجرم كوچ فرمود بعد از قطع منازل و مراحل بمشهد مقدسه رضويه شتافته التجابعتبه عليه امام واجب الاحترام افتخار آل خير البريه على ابن موسى الرضا عليهما السلام و التحيه نموده آداب طواف آن قبه عرش مطاف بجاى آورده نضارت رياض دولت را از بارگاه واهب العطايا مسألت كرده به طرف پل خاتون كه محل نزول آغروق همايون بود روان شد و بعد از وصول به آن منزل بموقف عرض رسيد كه دار السلطنه هراة غوغاى عظيم دست داده و تقدير ملك قدير ابواب بيداد بر روى متوطنان آنديار گشاده و تبيين اينمقال آنكه در خلال احوال گذشته خواجه عبيد اللّه اخطب نسبت بخواجه قطب الدين طاوس سمنانى سخنى تقريرآميز بعرض حضرت خاقانى رسانيد و خواجه طاوس مواخذ و مقيد شده مبلغ سيصد هزار دينار كپكى فرود آورد و خواجه عبد اللّه بجاى او در منصب اشراف ديوان اعلى دخل كرد و درين اوقات كه هرويان از سايهء چتر معدلت خاقان منصور دور مانده بودند خواجه عبد اللّه كه باتفاق خواجه نظام الدين بختيار سمنانى در هراة بسرانجام مهام ديوانى اشتغال داشت بر عجزه و رعايا زر تعدى حواله كرد و به آتش بيداد دود آه از سينه مظلومان برآورد و كار رعايا باضطرار رسيد و مهم بدانجا انجاميد كه عوام لناس هجوم نموده خواجه عبد اللّه را بوقتى كه در دار العداله ميرزا شاهرخ نشسته بود و ابواب انصاف بر روى خلايق بسته سنك‌باران كردند و او بيكى از خانهاء مدرسه گريخته به هزار حيله از آن مهلكه جان بيرون برد و چون در منزل يل خاتون اين خبر بعرض همايون رسيد يكى از اعيان ملازمان سلطنت