غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

136

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

رسانيد نظم شد از انوار عدلش ملك روشن * ز فيض همتش گيتى چو گلشن ز فتنه اهل عالم را امان داد * بعهدش عدل كسرى رفت از ياد اساس شرع از سعيش متين شد * دعاگويش همه روى زمين شد و چون خاقان منصور مظفرلوا پيوسته دست تولا بولاى اهل بيت سيد الورى و برگزيدگان ( إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) استوار داشت و غير نقش محبت و مودت عترة طاهره خاتم النبيين صلواة اللّه عليهم اجمعين صورتى بر خاتم دل نمىنگاشت در آن ايام كه بر سرير سلطنت خراسان تمكن يافت و شعشعهء انوار دين‌پرورى آنحضرت بر اطراف آن مملكت تافت رأى شريعت‌آرا چنان اقتضاء فرمود كه خطبه و سكه را باسامى القاب ائمه معصومين مزين گرداند وصيت اين نيكنامى در اطراف آفاق انتشار داده آوازهء تجديد قواعد شريعت نبى هاشمى از ايوان كيوان بگذراند اما جمعى از متعصبان مذهب حنفى كه در آن زمان در دار السلطنه هراة بغايت معتبر و موقر بودند بپايه سرير سلطنت مصير شتافته در باب ترجيح رسوم اهل سنت سخنان گفته از تغيير خطبه منع نمودند چون محل مقتضى عدم قبول التماس آنجماعت نبود در روز عيد ؟ ؟ ؟ بدستور پيشتر زبان بقرائت خطبه گشود و همدران اوقات پادشاه خجسته‌صفات را داعيهء عقد ازدواج بادرة التاج سلطنه شهربانو بيگم بنت ميرزا سلطان ابو سعيد از خاطر همايون سر برزد و مجلس اشرف را بوجود سادات و قضاة و علما و اشراف زيب زينب داده مهد عصمة پناه را بآئين شريعت غرا بحبالهء نكاه درآورد و محفل بهجت و شادمانى آرايش يافته سپهر جهان‌ديده عقود جواهر زواهر كه در جيب و دامن‌پرورده بود به صورت نياز نثار كرد و در وقتى كه عروس سيم‌اندام ماه تمام در هجلهء فلك فيروزه‌فام نقاب از رخسار فايض الانوار برگرفت شاه عالىجناب با طلعتى چون آفتاب بحجرهء مهد عفت آياب خراميده مقارنه برجيس برج كامكارى با ناهيد اوج نامدارى سمت وقوع پذيرفت اما بحسب اقتضا قضاميان حضرت اعلى و مهد عليا صورت الفت و استيناس اتفاق نيفتاد و بعد از چندگاه خاقان عاليجاه او را طلاق داده بسمرقند فرستاد و خواهرش پاينده سلطان بيگم را در حبالهء نكاح كشيد و بين الجانبين محبت و مودت بوقوع انجاميد و هم در آن ايام كه ديدهء انتظار ديدهء پادشاه گردون‌غلام بديدن عرايس ابكار مراد و مرام روشن بود باحداث باغ مراد كه بعد از چندگاه بباغ جهان‌آرا موسوم شد فرمان فرمود و معماران مدقق و مهندسان حاذق چهار باغى وسيع چهار صد و چهل جريب و قصرى رفيع در غايت زينت و زيب طرح انداخته استادان بنا و عملهء توانا آغاز كار كردند و در باب تكلف و لطافت و متانت و نظافت آن بوستان جنت‌صفت كمال جد و اهتمام بجاى آوردند و در اندك زمانى باغ جهان‌آراى قابليت جلوس همايون پيدا كرده خسرو كشور گشاى از باغ زاغان بدانجا نقل نمود و ما دام الحيوة در باب تزئين و تعمير آن گلشن فرخنده سمات نهايت سعى و اجتهاد بذل مىفرمود لا جرم فضاى دل‌گشايش چون عرصهء بهشت پر گل و رياحين شد و هواى روح‌افزايش مانند نسيم اردىبهشت فرح‌بخش دل غمگين گشت از نضارت رياض حضرت آئينش سبزه‌زار سپهر شرمسارى برد و از لطافت آب عذوبت