غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
133
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نصرت شعار بتسخير خراسان نامزد نمايد اما بحسب تقدير همدران ايام اوقات حيات خان بانقضا رسيد و به علت فجاة تدبر طبيعتش دست از تمشيت امور بدن كوتاه گردانيد وايل والوس اوزبك بمرتبهء پريشان شد كه خاقان باستحقاق را در دشت قبچاق مجال اقامت محال نمود و هو الغفور الودود . گفتار در بيان معاودت رايت آفتاب اشراق از دشت قبچاق و مسخر شدن خراسان بمحض عنايت پادشاهى على الاطلاق نظم سلاطين را بتائيد آلهى * مرتب مىشود اسباب شاهى رسد امدادشان از عالم غيب * مدد از غير ايشان را بود عيب اگر از محض تقدير خداوند * بماند كارشان دربند يكچند چو فضل ايزدى يارى نمايد * در دولت بر ايشان برگشايد بهر جانب عنان عزم تابند * ز فيروزى و نصرتكام يابند نظير اين تقرير و شبيه اين تصوير حال خاقان منصور جهانگير سلطان مغربين و شهنشاه مشرقين ابو الغازى ميرزا سلطان حسين تواند بود كه چون ارادت ازلى و مشيت لم يزلى مقتضى آن گشت كه بىامداد غيرى بر سرير سلطنت مملكت خراسان تمكن يابد ابو الخير خان پيش از آنكه جهة مدد آنحضرت لشگر تعيين نمايد فوت شد آنخسرو نصرت يزك از امداد سپاه پرعناد اوزبك قطع نظر كرده با سى نفر از ملازمان خاصه كه در آن سفر بسان فتح و ظفر همعنان آنحضرت بودند عزيمت خراسان فرمود و بمقتضاى كلمه كريمهء ( فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ) دست اعتصام بعروة وثقى توكل استوار كرده ديدن پيكر فتح و فيروزى را از عنايت حضرت پروردگار دانست نه از بسيارى لشگر جرار و افزونى استعداد حرب و پيكار لا جرم بهر منزل كه نزول فرمود هاتف غيب اين سروش به گوش هوشش رسانيد بيت بهر جانب كه رو آرى بتقدير * ركابت را بود دولت عنانگير و از هرمرحله كه نهضت نمود مبشر اقبال باستقبال موكب فرخنده فال مبادرت جسته بر زبان حال معروض گردانيد بيت بهر منزل كه گردد جلوهگاهت * شود ديهيم شاهى خاك راهت طوطى شيرين مقال قلم كيفيت حال بدينسان رقم مينمايد كه چون حدود ابيورد از وصول موكب گيتىنورد غيرتافزاى منزل مهر عالم گرد شد خبر ويرانى سلطان سعيد ميرزا سلطان ابو سعيد در قراباغ اران بر السنه و افواه طوايف انسان جارى گشت لا جرم خاقان منصور بيدغدغه بابيور درآمده اشراف و اعيان آنولايت بلوازم نياز و نثار قيام نمودند و باظهار اخلاص و دولتخواهى خدام موكب پادشاهى زبان حال و قال گشودند و اينخبر بدار السلطنه هراة رسيده امير تاج الدين حسن ملكى و امير بىنظير كه در شهر بامر حكومت و داروغگى اشتغال داشتند بضبط برج و باره پرداختند و صورت واقعه را بسمرقند عرضه داشت كرده ميرزا سلطان احمد با سپاه باران عدد بعزم رزم خاقان مويد از جيحون عبور نموده و ابو الغازى سلطان حسين ميرزا با پانصد مرد جلادت انتما كه در آنولا در سايهء لواى كشور