غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
128
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مسافت كرده قرين صحت و عافيت در آواق نزول اجلال نمود و ظل عاطفت بر مفارق ساكنان آنحدود مبسوط داشته همگنان را بوفور انعام و احسان نوازش فرمود ذكر فتح شهر وزير و بعضى ديگر از سوانح چرخ اثير چون خاقان كشورگير در ضمان امان پادشاه قدير در موضع آواق لواى آفتاب اشراق برافراخت و اهالى اطراف آنديار را در سايهء علم بلندپايه مجتمع كرده مشمول عواطف و مكارم ساخت دولتخواجه اوزبك را كه از زمرهء اهل اختلاص بمزيد اختصاص امتياز داشت با ظرايف تحف و تبركات نزد مصطفى خان فرستاد و پيغام داد كه بنابر ارتباط علاقهء ابوت و نبوت و اتصال سلسلهء محبت و مودت بخاطر عاطر مىگذرد كه بدانجانب توجه نمايد و چند روزى طريق اختلال و انبساط مسلوك داشته در سرانجام مهام كشورگشائى بموجب اقتضاى رأى صواب نماى عمل فرمايد و دولت خواجه به شهر وزير رفته مصطفى خان شرايط ضيافت بتقديم رسانيد و در جواب حديث ملاقات بر زبان گذرانيد كه چنان استماع افتاد كه آنفرزند ارجمند درين سفر بدرجات بلند ترقى فرموده و بهر ولايت از ولايات خراسان رسيده خطبه باسم و لقب همايونش مزين گرديده و بحسب تقدير درين اوقات فتورى بقواعد سلطنت ما راه يافته لا جرم دغدغه مىشود كه چون آنحضرت به اين ولايت تشريف آوردند چنانچه بايد و شايد از عهده خدمت و ضيافت بيرون نتوانيم آمد و اين معنى موجب طعن عيبجويا نگردد آنگاه عثمان ولد محمد صوفى قونغرات و يعقوب اوغلان را باستقبال موكب همايون مقرر ساخت و وصيت نمود كه لوازم خدمتگارى بتقديم رسانند و دولتخواجه اوزبك را رخصت داده بنفس خويش روى بمنقتلاق نهاد و دولتخواجه بپايهء سرير خلافت مصير رسيده آنچه ديده بود و شنيد معروض گردانيد و رايت آفتاب اشراق از آواق در حركت آمده كنار جيحون محل نزول موكب همايون گشت و در آنمنزل بتحقيق پيوست كه عثمان قونغرات بخلاف فرمان مصطفى خان داعيهء خدمتكارى حضرت شهريارى ندارد بلكه كمر عصيان بر ميان بسته خيال بر لوح ضمير مينگارد بنابر آنخاقان منصور از جيحون عبور فرموده كنار آب آصف اوكزى مضرب خيام عساكر نصرت انجام گشت و چون امارات وصول رايات منصور متصور اهالى شهر وزير شد جمعى كثير از اصحاب جلادت از آنبلده بيرون آمده در ميان بناهاى فتانه شهر تحصن نمودند و آنشب بقدم محاربت پيش نيامدند روز ديگر كه شهسوار عرصهء سپهر ورع مصقول صبح در پوشيد و لواى خطوط شعاع افراخته حصار نيلگون گردون را مسخر گردانيد محمد على برادر عثمان قونغرات كه بميرزا اياق مشهور بود از ديواربست ظاهر شهر به فضاى صحرا خراميده صف كارزار بياراست و خاقان منصور متوجه دفع آنمقهور شده از جانبين آواز نفير و سورن برخاست از صرصر كين مردان جلادتآئين آتش محاربت افروختن گرفت و از نيران قتال ابطال رجال خرمن حيات دليران صف نبرد صفت احتراق پذيرفت در آن اثنا محمد على از عقب جوانغار كه سركردهء آن دولتخواجه اوزبك بود درآمد و او را دستگير كرده بقلعه درآورد اما ساير مخالفان تاب صدمات سپاه خاقان شجاعت صفت نياورده بقلعه