غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
127
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آتشفشان بسوزند و بدين عزيمت از موضع تودن كوچ واقع شده در منزل ترتاب امير مظفر برلاس بموكب سپهراساس پيوست و خاقان ظفرمآب از ترتاب شبگير كرده در آن شب على شيخ تيمور مانند نكبت و ادبار از موكب نصرت آثار بگريخت و بمرغاب شتافته در دامن دولت امراء سلطان سعيد آويخت و چون منزل سهتركى بفر نزول خاقان فرخنده پى مشرف گشت و آنمقدار اختلاف در راى امرا و اركان دولت پيدا شد كه كار از استعداد مقابله و مقاتله درگذشت لا جرم در پنجم محرم سنه 866 علم ظفر پرچم بصوب سرخس در حركت آمده بعد از وصول خاقان منصور آنقلعه را بامير سيد آقا سپرد و موكب گيتىنورد به راه ابيورد عازم استراباد گشت و با جمعى از ملازمان يكدل طى منازل و مراحل فرموده قرين سعادت و عافيت بدار الملك جرجان رسيد و عبد الرحمن ارغون كه بالتفات خاطر همايون در آن مملت پاى بر مسند رفعت نهاده حكومت مينمود و طريقهء نياز و نثار بجاى آورده جشنى پادشاهانه و طوئى خسروانه ترتيب داد خاقان منصور با فوجى از خاص و زمره اهل اختصاص در مجلس بزم نشسته ابواب فرح و نشاط برگشاده بادهء گلرنگ از دست ساقيان شوخ و شنك در گردش آمد و نغمه عود و چنك از ساز مطربان خوش آهنك بلند شد مثنوى بگردش درآمد مى لالهگون * بآهنگ چنك و نى و ارغنون گرفته به كف ساقى گلعذار * شرابى به از لعل نوشتن يار مغنى بالحان مردم فريت * ببرد از دل اهل مجلس شكيب ز بس خوردن رطلهاى گران * بشد هوش دور از سر سروران شه عشرتانديش صاحب كرم * گرام سپاه و سران حشم بقانون جمشيد و آئين كى * نبودند يكهفته غافل ز مى در خلال اين احوال خبر بتواتر انجاميد كه سلطان سعيد چون از توجه موكب همايون بجانب جرجان خبر يافته نخست بقلعه سرخس شتافته و امير سيد آقا را شهيد كرده و عنانيكران بدين طرف تافته لا جرم خاقان منصور بساط عيش و انبساط بدست حزم و احتياط درنورديده با امرا و اركان دولت طريق مشورت مسلوك داشت تمامى آنجماعت متفق اللفظ و المعنى معروض گردانيدند كه چون اعادى در غايت كثرتاند و سپاه نصرتپناه در غايت قلت مناسب چنان مينمايد كه نوبت ديگر مملكت استراباد را باز گذاريم و دست در حبل متين شكيبائى زده مهم حرب و جنك را چندگاهى در توقف داريم و خواطر اكابر و اصاغر بر توجه جانب اوق قرار يافته چون پرده مشكفام شام صفحهء كافورى ايام را مانند خال رخسار خوبان گلاندام رنك سواد ارزانى داشت خاقان منصور علم نهضت برافراشت و در آن شب ديجور كه نور باصره از رويت ايشان عاطل بود راه غلط شده عبور بر ممرى افتاد كه بواسطهء مجاورت دريا و وفور گل و لاى انواع تعب و محن بخاقان عاليجناب و ملازمان موكب نصرت آياب رسيد و در وقتى كه ملازمان قضا و قدر كشتى زراندود آفتاب را در بحر اخضر فلك انداختند آن مهر سپهر سلطنت از آب بگذشت و ساعتى در منزل توقف كرده چون جمعى كثير از امراء سلطان سعيد با جنود نامعدود از عقب متوجه بودند بار ديگر عازم مقصد گشت و سه چهار شبانهروز طى