غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
123
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بازماندگان جرجان اشگباران از ديده غمام روا نگرديد و چشم زمانه مانند مردم آنولايت سيل سرشك از فوارهء سحاب باران گردانيد و تا مدت سه شبانهروز حال برينمنوال جارى بود و در آن ايام اصلا آفتاب جهانتاب جمال نمىنمود بنابرآن لشگر سلطانسعيد را ميسر نشد كه موكب آنحضرترا تعاقب نمايند و ابواب تعرض بر روى لشگريانى كه متعاقب ركاب ظفرمآب متوجه بودند بگشايند و خاقان منصور چون هفت روز طى مسافت فرمود و با پانصد كس بكنار آب آمويه رسيده بكشتى و دهله عبور نموده و سلطانسعيد بعد ز آنكه خبر نهضت آنحضرت شنود هم عنان نصرت و اقبال باسترآباد شتافت و ايالت آن مملكت را بسلطان محمود ميرزا تفويض فرمود و عنان مراجعت بصوب خراسان تافت ذكر شمهء از موافقت و مخالفت خاقان منصور با پير بداق و مصطفى خان و بيان نهضت رايت نصرتنشان كرت ثانى بجانب مملكت جرجان چونخسرو منصور مظفرلوا ابو الغازى سلطانحسين ميرزا كنار آب آمويه را از فر نزول موكب ظفر عطيه غيرتافزاى گلستان ارم ساخت مردم مير شاد و سلطانعلى كه در آن نواحى ساكن بودند از قدوم همايون شادمان و خرم شده عز بساطبوسى حاصل نمودند و در آنمنزل بخاطر خاقان ستوده مآثر گذشت كه عبد الرحمن جادو را به شهر وزير نزد مصطفى خان فرستد و اظهار اتحاد نموده استمداد نمايد و مصطفى خان در آنزمان در سلك خوانين اوزبك انتظام داشت و در بعضى از بلاد خوارزم رايت ايالت برمىافراشت القصه قبل از آنكه عبد الرحمن جادو روى به اردوى مصطفى خان آورد ناگاه قراولان سپاه نصرتنشان رسيدند و خبر رسيدن ياغى رسانيدند و نه كس از آنجماعترا گرفته بپايه سرير سلطنت مصير آوردند چون پرتو تحقيق بر استكشاف آنحال افتاد بوضوح پيوست كه پير بداق سلطان برادر مصطفى خان كه در آن نواحى منزل گزيده بنابرآن خاقان منصور آنمردم را گذاشته به پير بداق سلطان كلمات محبتآميز پيغام داد و سخن صلح درميان آمده عقد اتحاد انعقاد يافت در خلال آن احوال پير بداق سلطانرا داعيه وصلت با خاقان بلندمنزلت در خاطر گذشت و خواست كه بناء مظاهرت را بقواعد مصاهرت مستحكم گرداند و كريمهء حجر پادشاهى را كه همشيره آن مظهر لطف رحمت الهى بود بحباله نكاح خويش رساند و چون قبل از اين مصطفى خان قاصدى به استرآباد فرستاده از خاقان و الا نژاد اين التماس كرده بود آن حضرت جواب داد كه اگر مشيت حضرت عزت بتمشيت اين امر تعلق نپذيرفته باشد بوقوع خواهد انجاميد نخست ملتمس پير بداق سلطان را قبول نفرمود اما بعد از الحاح و مبالغه امرا سر رضا جنبانيده درة التاج