غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
118
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در بيان توجه خاقان دشمنشكن بجانب طژن و ظفر يافتن بر امير بابا حسن چون سلطان بديعآئين ربيع كه بواسطهء هجوم سپاه شتا در باديهء اختفا ناپيدا بود بتختگاه ظهور خراميد و خسرو ثوابت و سيار از منزل كربت غربت در حركت آمده بر فراز گنبد خضرا بيت الشرف خويش را محل نزول همايون گردانيد خاقان منصور با بيست و دو نفر از ملازمان كه اكثر پياده بودند از يورت قشلاق بجانب كوك گنبد مرو نهضت فرمود و از آنجا خواجه بردى يساول را بر چهار نفر ديگر جهت طلب اسب بپاياب روان فرمود و ايشان از آن حدود بيست سر اسب رانده به نظر آن شهسوار ميدان كامكارى آوردند و آن حضرت اسبان را بر خدام قسمت كرده بهطرف طژن روان شدند و بعد از وصول بدانموضع ارس خواجه ميش كه با فوجى از لشكريان سلطان سنجر گريخته بودند بموكب همايون پيوستند و خاقان منصور آن جماعت را منظور نظر عاطفت گردانيده لواى جهانگشا بصوب بسا برافراخت در اثناء راه مصر و مير شاه تركمان كه داخل نوكران ميرزا علاء الدوله بودند در سلك ساير ملازمان موكب نصرتنشان منتظم شده عنايت و التفات يافتند و چون منزل يحيى محل گولى نزول آن شير بيشه پردلى گشت خبر رسيد كه امير بابا حسن بواسطه هجوم سپاه ميرزا جهانشاه تركمان از جرجان گريخته و از طرف ابيورد در عقب موكب همايون مىآيد خاقان منصور بعد از شنيدن اينخبر با سيصد نفر مرد دلاور كه در ظل علم ظفرپيكر جمع آمده بودند عنانيكران بجانب جرجان انعطاف داد و صباحى كه پادشاه روز بر سپاه شب تاختن آورد و لشگر انجم را مغلوب و منهزم گردانيد در منزل انبو بامير بابا حسن رسيد و آن پهلوان صفشكن به زور بازوى خود مغرور شده مركب شقاوت در ميدان ضلالت راند و صف قتال آراسته آغاز كارزار نمود و خاقان منصور ابطال رجال را بعنايات موفور اميدوار ساخته و حسام بهرام انتقام از نيام شجاعت آخته بر صف اعدا تاخت و بنوك شمشير خونريز و زخم سنان فتنهانگيز جمعى از لشگر امير بابا حسن را مجروح و بيروح گردانيده بر خاك ادبار انداخت بباد حملهء دليران نيران حرب افروخته گشت و به تدبير دلدوز شجعان باصره سلامت بردوخته شد گوهر شمشير آبدار از عكس خون كشتگان رنك ياقوت رمانى گرفت و پيكان تير آتشبار از سوز دل سركشتگان گونهء لعل بدخشانى پذيرفت بيت تف تيغ و خنجر چنان برفروخت * كه در چشمهء چرخ ماهى بسوخت عاقبت از تاب حمله خاقان رستم توان سپاه جرجان طريقهء ستيز گذاشته روى بطريق گريز نهادند و ملازمان موكب نصرت نشان بابا حسن را گرفته شعلهء حياتش به آب تيغ آتشفشان انطفا دادند و طايفهء از بهادران