غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

117

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

تاج و سرير مانند خورشيد جهانگير كه از براى دفع حشر ظلام بر معارج بروج عروج نمايد متوجه دفع مخالفان گشته با شصت نفر از بهادران ببرجى كه به طرف كاجنكانست بر آمد و مردمى را كه در آن طرف فصيل بودند به زخم پيكان ديده دوز منهزم ساخت بنابر آن در شهر غبار فتنه و آشوب ارتفاع يافت و خواص و عوام كمر مخالفت خاقان آفتاب احتشام بر ميان بسته جمعى از ملازمان ركاب نصرت انتساب كه در پايان آن برج ايستاده بودند چون هجوم مرويان را دانستند خاك بيوفائى بر فرق دولت خود بيخته روى بصوب فرار آوردند لا جرم در وقتى كه خسرو ثوابت و سيار از اعالى بروج نصف النهار ميل سقوط نمود خاقان منصور از آن برج پايان آمده به طرف بند سلطان توجه فرمود و بعد از وصول بدان منزل حسن چركس و مردم ايرانجى ارتاق بملازمت مبادرت نموده قرب دويست سوار در ظل رايت نصرت شعار مجتمع گشتند و مقارن آنحال ميرزا سنجر بمستقر عز خويش رسيده جمعى كثير از امرا و لشگريان را از عقب موكب همايون ارسال داشت و در ميان مرو و تلختان نيران قتال اشتعال يافته نخست خاقان منصور بضرب تيغ و سنان بر مرويان غالب گشت اما عاقبت الامر اعدا بهيأت اجتماعى بر قلب سپاه حمله كرده جانعلى يساول را بدرجه شهادت رسانيدند و ساير ملازمان ركاب نصرت انتساب دلشكسته گشته بميدان كارزار بمخالفان كينه‌گذار باز گذاشتند چنانچه با خاقان كامكار زياده از بيست و پنج كس نماند مع ذلك آن هژبر بيشه مردانگى بدستور سابق شجاعت و فرزانگى ظاهر ميساخت و تيغ خون‌آشام از نيام انتقام آخته هرلحظه بر صف مخالفان مىتاخت و چون لشگر سلطان سنجر بسيار بود محمد جهان و قل احمد از اصابت عين الملك انديشيده بدست اخلاص عنان توسن همايون را گرفتند و بمبالغهء تمام آنحضرترا از معركه بيرون بردند و مخالفان بعد از آنكه چند فرسنك موكب عالى را تعاقب نمودند خائب و خاسر بازگشتند و خاقان باستحقاق بجانب مرو چاق شتافته پانزده روز در ميان پنجده و بركتاش رحل اقامت انداخت آنگاه از آنمنزل كوچ فرموده موضع آخته آخوز را از غبار سم سمند جهان‌پيما مشگبيز ساخت و چون در آنوقت ميرزا سلطان ابو سعيد در قبة الاسلام بلخ اقامت داشت و از آخته آخور امير سلطان برلاس با فوجى از خدام آستان آسمان اساس بدانجانب گريخت بنابرآن توقف مناسب ننمود و خاقان منصور از آخته آخور پاى مبارك در ركاب سعادت انتساب در آورده به منزل بابا قنبر شتافت و از آنجا بجانب ماخان توجه فرموده چند ماه هرچند روز در بيابانى بسر برد و بر شدت آلام ايام نافرجام مصابرت نموده باميد عنايت الهى نقش غم از لوح خاطر مىسترد و در آن اوقات چند نوبت ميرزا سنجر بر سبيل ايلغار لشگر بر سر آنحضرت فرستاد اما كارى از پيش نتوانست برد و مطلقا او را صورت استيلا بر خاقان مظفر لوا دست نداد و آنحضرت در فصل شتا در بيابانى كه در ميان خيوق و مرو است اوقات مى گذرانيد و پاى در دامان شكيبائى پيچيده انتظار لطيفهء غيبى مىكشيد .