غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
105
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و ميرزا ابو القاسم بابر تعظيم و تكريم خواجه مولانا قيام نموده ابواب لطف و انعام بر روى روزگارش برگشاد و بعد از چند سال آن جناب در بلدهء هراة معزز و محترم اوقات گذرانيد بنابر استدعاء سلطان سعيد عنان مراجعت به وطن اصلى انعطاف داد و در اواخر اوقات حيات كرت ديگر بدار السلطنه هراة آمده روز يكشنبه يازدهم شوال سنه ست و سبعين و ثمانماء در مدرسهء امير چقماق شامى وفات يافت سيد برهان الدين خاوند شاه نسب شريف آنحضرت بچار واسطه بخاوند سيد اجل بخارى كه در سلك اعاظم سادات ماوراء النهر انتظام داشت اتصال مييابد و سلسلهء آبا و اجداد سيد اجل بزيد بن امام زين العابدين عليهما السلام منتهى ميگردد و پدر عالىگهر امير خاوند شاه كمال الدين محمود نام داشت و چون سيد محمود برياض رضوان انتقال نمود سيد خاوند شاه در صغر سن بود و بواسطهء نوايب روزگار از وطن مألوف سفر كرده در قبة السلام بلخ روى به تحصيل علوم و اكتساب فنون محسوس و مفهوم آورد و باندك زمانى در سلك اعاظم دانشمند زمان انتظام يافته بسلوك راه آخرت مشغول گشت و از بلخ سفر فرموده خود را بصحبت مشايخ عظام هراة رسانيد و شيخ بهاء الدين عمر نسبت بآنحضرت محبت بينهايت داشت چنانچه در حين مرض وصيت فرمود كه امير خاوند شاه بر من نماز گذارد و همدران ايام روزى آنحضرت را مخاطب ساخته گفت كه سيد ميخواستيم كه باهم باشيم اما سلطان احمد خضرويه گريبان شما را گرفته بجانب خود كشيد و آن جناب بعد از فوت شيخ بهاء الدين عمر از هراة ببلخ مراجعت فرمود و در سنهء وفات يافت و در پيش روى سلطان احمد خضرويه مدفون شد و از آن حضرت سه پسر ماند امير خواند محمد كه والد بزرگوار والدهء مسوداوراقست و سيد نظام الدين سلطان احمد كه سالها در ملازمت سلطان بديع الزمان ميرزا منصب صدارت داشت و سيد نعمة اللّه كه مجذوب متولد شده بود و از وى خوارق عادات ظهور مينمود شيخ نور الدين محمد ولد امجد شيخ بهاء الدين عمر بود و سلطان سعيد در تعظيم آن جناب مبالغه بسيار ميفرمود وفاتش در صبح جمعه بيست و سيم ماه رمضان سنه ثمان و سبعين و ثمانمائه روى نمود و خالش شيخ جلال الدين محمود شاه بر وى نماز گذارد و در حظيره والد خود مدفون شد قاضى قطب الدين احمد بن مولانا نور الدين محمد بن قاضى جلال الدين محمود الامامى مرجع اكابر خراسان و ملاذ علماء اقطار جهان بود و از اواخر زمان دولت خاقان سعيد ميرزا شاهرخ تا اوان سلطنت خسرو منصور سلطان حسين ميرزا در دار السلطنه هراة بلوازم امر قضا اشتغال داشت و در فيصل قضاياء برايا بدستور آبا و اجداد بزرگوار خويش در طريق امانت و ديانت سلوك مينمود و مع ذلك بامر درس و فتوى و نشر علوم دينيه ميپرداخت و همواره طلبه را از فوايد ذهن وقاد و مآثر طبع نقاد مستفيد و بهرور ميساخت وفاتش در غره شوال سنه ثمان و سبعين و ثمانمائه بحظيره والدهء سلطان حسين ميرزا در محل طعام خوردن به علت فجاه اتفاق افتاد و در مزار علامهء رازى مدفون گشت .