غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

104

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ميتوان نمود و مقرب حضرت سلطانى امير نظام الدين عليشير در مجالس النفايس مرقوم قلم خجسته رقم گردانيده كه از بدايع اشعار سيد كمال آنچه مشاهده من شده آنست كه در مرثيهء خواجه ابو نصر پارسا قصيدهء در سلك نظم كشيد كه چند بيت آن قصيده ازين قبيل بود كه از هرمصرع آن تاريخ فوت خواجه مستفاد مىشد و چند بيت به تمام از آن تاريخ خبر مىداد و چند بيتى ديگر آن صنعت داشت كه از هربيتى سه چهار تاريخ بيرون مىآمد و اصلا در معانى ابيات آن قصيده خللى واقع نبود و اين مطلع از جمله منظومات سيد كمال است بيت اى روشنى از نور رخت ديدهء جان را * بر خاك نشانده قد تو سرو روان را و سيد كمال در بلخ ساكن مىبود و همدران ولايت از عالم انتقال نمود : مولانا فاضل در سلك افاضل علماء سمرقند منتظم بود و بر شرح شمسيه حاشيه تصنيف فرمود . خواجه مؤيد ديوانه در سلك اولاد عظام شيخ واجب الاحترام افتخار اهل سلوك و سير سلطان ابو سعيد ابو الخير انتظام داشت و بواسطه نشئه جنون پيوسته نقش سلطنت بقلم خيال بر صحيفه ضمير مىنگاشت و نزد خويشان و مريدان اينمعنى را ظاهر ساخته ولايات خراسان را بر ايشان بخش مىكرد و در آن اوقات كه ميان خسرو منصور ابو الغازى سلطان حسين ميرزا و ميرزا سلطان ابو سعيد مخالفت بوقوع انجاميد اينمطلع بنظم آورد بيت چشم داريم از آن شمع سعادت‌پرتو * كه جهانرا بدهد روشنئى از سر نو و اين معانى بعرض سلطان رسيد فرمود تا بطريقهء نهانى خواجه را شهيد گردانيدند خواجه مويد مهنه بعلوم ظاهرى و باطنى موصوف بود و از ساير اولاد سلطان ابو سعيد ابو الخير بمزيد فضل و كمال ممتاز و مستثنى مينمود و همواره بوعظ و ارشاد فرق عباد مشغولى ميكرد و سلطان سعيد نسبت بآنجناب شرايط تعظيم و احترام بجاى مىآورد و انتقال خواجه مؤيد در شهور سنه اتفاق افتاد و از منظوماتش مطلعى بخاطر بود خامه بتقرير آن زبان گشاد بيت از مه روبتو آئينه جان ساخته‌اند * و اندر آن آينه جان را نگران ساخته‌اند خواجه يوسف برهان در سلك اولاد شيخ الاسلام احمد جام منتظم بود و در طريق فقر و تجرد سلوك مينمود از فن موسيقى وقوفى تمام داشت و گاهى نقش تأليف و نظم اشعار بر لوح خاطر مينگاشت از مصنفاتش ترسلى مشتمل بر منشات اكابر سلف در ميان مردم مشهور است و از اشعار آبدارش اين بيت در مجالس النفايس مسطور بيت رسيد موسم شادى و ذوق و عيش و طرب * اگر گدا بمراد دلى رسد چه عجب خواجه مولانا سمرقندى ولدار شد خواجه عصام الدين بود و مانند پدر خويش سالها بامر شيخ الاسلامى ماوراء النهر مشغولى مينمود از كسب علوم بهرهء تمام داشت و در فيصل مهمات شرعيه نقش امانت و ديانت بر سجل خواطر مينگاشت چون آن جناب در هوا دارى سالك طريق سرافرازى ميرزا عبد اللّه شيرازى مبالغه تمام ميفرمود و در وقتى كه سلطان سعيد بر مملكت سمرقند استيلا يافت متوهم شده عنان عزيمت بصوب خراسان تاخت