غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

93

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر توغلقتيمور خان بعد از شهادت امير قزغن توغلقتيمور بن ايملخواجه بن دوا خان در الوس جته بر مسند پادشاهى نشست و چون اخبار پريشانى ماوراء النهر بسمع او رسيد همت بر استخلاص آن ولايات بست و در شهور سنهء احدى و ستين و سبعمائه به طرف سمرقند نهضت نموده گردن اكثر امراء سركش را بحيز اطاعت درآورد و در هربلدهء حاكمى و داروغه تعيين كرده بار گشت و پس از مراجعت او آتش خصومت و نزاع در ميان حكام ولايات ارتفاع يافته رعايا بيچاره پايمال فتنه شدند بنابران توغلقتيمور خان در سنهء ثلث و ستين و سبعمائه نوبت ديگر لشگر بدان ديار كشيد و امير بيان سلدوز و بايزيد جلاير را بقتل رسانيده پسر خود الياس خواجه خانرا بحكومت ماوراء النهر بازداشت و رايت معاودت برافراشت الياس خواجه خان بن توغلقتيمور خان بعد از مراجعت پدر از سمرقند چند گاهى بلوازم امر پادشاهى پرداخته در شهور سنهء خمس و ستين و سبعمائه امير حسين مسلا بن امير قزغن و حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان بر وى خروج كردند و بين الجانبين محاربه وقوع يافته الياس خواجه خان بصوب جته گريخت و در آن ديار قمر الدين دو غلات رشتهء حياتش را از هم بگسيخت عادل سلطان محمد بن پولاد بن كونجك خان پس از فرار الياس خواجه باستصواب امير حسين بر مسند خانى قرار گرفت و چون چند روز بفراغت بگذرانيد خيال استقلال نموده اين معنى بر امير حسين ظاهر شد و او را گرفته در آب جكا انداخت آنگاه قبول سلطان بن دورجى ايلچيكداى را بخانى تعيين نمود و قبول سلطان را امير تيمور گوركان بعد از استيلا بر امير حسين قتل فرمود سيورغتمش خان بن دانشمند چه خان حضرت صاحب قران در وقتى كه علم مخالفت امير حسين مرتفع گردانيد سورغتمش خان را باآنكه از نسل اوكداى قاآن بود بسلطنت الوس جغتاى برداشت و چون او وفات يافت پسرش سلطان محمود خان را قايم مقامش ساخت و فرمود تا على الرسم اسم او را بر اوايل مناشير تحرير نمايند و سلطان محمود خان در شهور سنهء ست و ثمان مايهء در بعضى از بلاد روم وفات يافت چنانچه در ضمن بيان احوال امير تيمور گوركان پرتو اهتمام بر ذكر آن واقعه خواهد تافت انشاء اللّه تعالى . ذكر طبقهء از اولاد چنگيز خان كه در ممالك ايران علم اقبال افراشته‌اند و همت امور سلطنت و استقلال گماشته‌اند طايفه از چنگيز خان كه در ولايات ايران بر مسند جهانبانى نشسته‌اند هفده نفر بوده‌اند و از آن جمله نه نفر در كمال اعتبار و اقتدار پادشاهى نموده‌اند و هشت كس ديگر اختيار و استقلال نداشته‌اند و بموجب تعيين و تبعيت امراء خود را پادشاه و فرمان‌روا