غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

92

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و گير تيرى به چشم امير قزغن قزان رسيده سلطان را ظفر و نصرت دست داد و در آن زمستان قزان سلطان در قرشى قشلاق كرد و از شدت سرما و كثرت بارندگى اكثر الاغان لشگريانش روى بچراگاه عدم آورد و امير قزغن چون از ضعف دشمن آگاهى يافت كرت ديگر علم جلادت مرتفع ساخته بسروقتش شتافت و باز ميان آن دو سپاه رزم ساز محاربه روى نموده در اين جنك قزان سلطان بقتل رسيد و امير قزغن سپاه را از غارت و تاراج مانع آمده جناح مرحمت و احسان بر مفارق بازماندگان قزان سلطان مبسوط گردانيد و در مقدمه ظفرنامه مسطور است كه از زمان جلوس جغتاى خان در ماوراء النهر و تركستان تا اوان كشته شدن قزان صد و نه سال بود و بعد از قتل قزان سلطان امير قزغن دانشمند چه را كه نسبش باوكداى قاآن ميرسد بخانى الوس جغتاى اختيار نمود و چون دو سال از زمان اقبال دانشمند چه خان بگذشت امير قزغن او را نيز كشته بيان قلى خان در آن ملك پادشاه گشت و بيان قلى پسر سورغدواغول بن دوخان بود و در ايام دولت او امير قزغن بساط عدل و كرم گسترده بدانهء انعام و احسان مرغ دل طوايف انسانرا صيد نمود و در سنهء ستين و سبعمائه قتلق تيمور نامى كه خواهر امير قزغن را در حبالهء نكاح داشت نسبت بامير قزغن رايت مخالفت برافراشت و در شكارگاه آن امير معدلت پناه را در دام بلا انداخته بعز شهادت رساند و به طرف قندز گريخته يكى از مقربان امير شهيد با ملازمان خود از عقبش روان گرديد و در بلده قندز بوى رسيده بضرب شمشير تيز او را پاره‌پاره ساخت و دوستكام بازگشته علم حسن عهد و وفا برافراخت آنگاه پسر امير قزغن اميرزاده عبد اللّه قايم‌مقام پدر شد سمرقند را دار الملك خود گردانيد و بنابر طمعى كه نسبت بخاتون بيان قلى داشت او را بقتل رسانيد تيمور شاه خان پس از كشته شدن بيان قلى بنابر اشارت اميرزاده عبد اللّه بر سرير پادشاهى صعود نمود و او پسر بيسو تيمور بن ابوكان بن دوا خان بود و در ايام دولت اميرزاده عبد اللّه امير بيان سلدوز طريق خلاف مسلوك داشته باتفان امير حاجى برلاس كه از اولاد بيسومنكا بن قراجار نويان بود لشگرى درهم كشيده متوجه سمرقند گشته تيمور شاه و امير زاده عبد اللّه او را استقبال كردند و بين الجانبين جنگى صعب دست داده تيمور شاه و عبد اللّه در معركه بقتل رسيدند و امير بيان ساير ديار ماوراء النهر را بحيز تسخير درآورده لواء پادشاهى مرتفع گردانيد و چون او مردى سليم نفس كم‌آزار بود و در شرب مدام و مصاحبت سروقدان سيم‌اندام افراط مىنمود اختلال باحوال ممالك توران راه يافت و در هرسرى سودائى و در هردلى تمنائى پديد آمد و امير حاجى برلاس دركش و امير بايزيد جلاير در خجند و اولجايبوغا سلدوز در بلخ و محمد خواجه اپردى در شرغان بودند لواء استقلال برافراشتند و امير حسين بن امير مسلا بن امير قزغن و امير خضر بيسورى لشگرى جمع آورده و پيوسته حدود آن ولايات را تاخته نقش سرورى بر صحايف ضماير مىنگاشتند .