غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

91

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بازگرديد و بتاريخ سنه ثمان و عشرين و سبعمائه موافق لوى ئيل برادرزاده ترمشيرين خان بن بوران بن دواتيمور بن دواخان كه جمال حالش بحليه اسلام تزئين نداشت از آنجهت لشگر بماوراء النهر كشيد و در منزل قوزى منداق با ترمشيرين خان حرب كرده او را بعز شهادت رسانيد و بوران اگرچه در الوس جغتاى متمكن نگشت اما جمعى كثير از شاهزادگان و امراء و اعيان را بتيغ ستم بگذرانيد و از مطلع سعدين چنان بوضوح مىپيوندد كه ترمشيرين خان در سنه سبع و عشرين و سبعمائه در نخشب مريض گشت و آن عارضه اشتداد يافته درگذشت جنكشى بن ابوكان بن دواخان بعد از مراجعت بوران بجانب جته متصدى امر ايالت شد و چون روزى چند بدولت بگذرانيد برادرش بيسو تيمور خروج كرده او را بقتل رسانيد و بيسو تيمور شهريارى ديوانه‌سار بود چنانچه هردو پستان مادر خود را ببريد بتهمت آنكه ياغى شدن مرا بكنكشى تو گفته بودى بنابر آن اشراف و اعيان از سلطنتش متنفر گشته در آن اثنا على سلطان كه نسبش باوكداى قاآن مىپيوست خروج كرده بر الوس جغتاى استيلا يافت و عهدنامهء قبل خان و قاجولى بهادر را كه بالتمغاء تومنه خان موشح بود و چنگيز خان و قراجارنويان نيز خط بر آن نهاده بودند ضايع ساخت و چندگاهى پادشاهى او نيز مانند ديگران بعالم آخرت شتافت محمد خان بن پولاد خان بن كونجك خان بعد از فوت على سلطان بر تخت پادشاهى نشسته برد مظالم پرداخت و نوبت ديگر بيمن معدلت الوس جغتاى را معمور ساخت نظم جهاندار شاهى كه از عدل او * درآمد دگر آب دولت بجو خللهاى پيشين تدارك نمود * شب فتنه را عهد او صبح بود . ذكر قزان سلطان خان قزان سلطان ولد بيسور بن اوركتمور بن بوقاتيمور بن بورى بن ميتوكان بن جغتاى خان بود و او در شهور سنهء ثلث و ثلثين و سبعمائه موافق قوىئيل بر تخت سلطنت صعود نمود و لواء ظلم و بيداد افراخته بنياد حيات بسيارى از امراء و نوئينان را برانداخت و از هركس اندك جريمه در وجود آمد مصراع مطمورهء خاك سرزنش ساخت سياستش بمرتبهء بود كه اكابر و اعيان هرصباح كه متوجه ملازمتش بودند از غايت وهم كفن در زير جامه پوشيده اهل و عيال را وداع مىنمودند و مهابتش بمثابهء كه مقربان و انجكيان هرشام كه از قيد خدمتش نجات يافته به صحت نزد فرزندان مىرسيدند سجدات شكر الهى بجا مىآوردند و نذر و صدقات بمستحقان ميرسانيدند آخر الامر بقيه اشراف الوس جغتاى در مخالفت قزان سلطان باامير قزغن كه در سلك اعاظم امراء برلاس انتظام داشت موافقت نمودند و امير قزغن سالى سرايرا معسكر ساخته سپاهى صف‌شكن فراهم آورد و چون قزان سلطان ازين حادثه آگاهى يافت با لشگر فراوان بجانب مخالفان نهضت كرد و در شهور سنهء ست و اربعين سبعمائه در دشت قريه درهء زنگى آن دو گروه جنگى را ملاقات اتفاق افتاد و در ميدان دارو