غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
87
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
چنان پيكارى نديده و تا سپهر بدمهر در گرد عالم و عالميان گرديده مانند آن كارزارى نشنيده و چون پادشاه چرخ چهارم از مهابت آن معركه ترسيده روى بديار مغرب نهاد و از عكس خون سالكان مسالك پهلوانى دامان افق را رنك شقايق نعمانى داد براق خان امارات عجز و انكسار بر وجنات احوال مردم خويش مشاهده نموده روى بصوب ماوراء - النهر آورد و بعد از وصول ببخارا نور توحيد در دلش برافروخته مسلمان شد و سلطان غياث الدين لقب يافت و هم در آن ايام به مرض فالج گرفتار گشته سلك جمعيتش از هم بگسيخت و مسعود بيك يلواج از وى جدا شده باردوى قيدو خان گريخت و براق نيز باميد مرحمت و اشفاق نزد شاهزاده قيدو رفته دو سه روزى بفراغت گذرانيد و آخر الامر از دست ساقى مكر و غدر قيدو شربتى مسموم دركشيد رباعى در گردش اين سپهر نابيداغور * جاميست كه جمله را چشانند بدور نوبت چو رسد عربده نتوان كردن * با ساقى اين بزم كه دور است زجور نقلست كه از براق خان چهار پسر ماند و بزرگترين ايشان بيكى تمور نام داشت و بيكى تمور باتفاق برادران خود و اولاد الغو خان با قيدو آغاز مخالفت كرده از سرحد خجند تا بخارا آتش ظلم و بيداد برافروختند و خان و مان جماعتى را كه بسعى مسعود بيك بلواج در آن بلاد جمع آمده بودند بنايرهء قتل و غارت بسوختند و چند نوبت ميان اولاد براق و قيدو محاربه دست داده هربار گريز بجانب اولاد براق افتاد و بدين واسطه رعاياء بيچاره بمصادره و مطالبه گرفتار شدند در آن اثنا آق بيك تركمان كه كوتوال قلعهء آمويه بود نزد اباقا خان رفته بتحريك خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان شمهء از وقايع مذكوره معروض داشت و گفت كه هركس كه والى سمرقند و بخارا مىشود مانند براق بخار پندار بكاخ دماغ او تصاعد نموده متعرض بخراسان مىگردد مناسب آنست كه حالا كه به سهولت تيسير مىپذيرد فوجى از سپاه ظفر پناه بدانجانب شتابند و نوعى سازند كه در آن ديارديار نماند اباقا خان را اين سخن معقول افتاد و بيكى بهادر را بايكتومان لشگر در مرافقت آق بيك به اين مهم نامزد كرد و ايشان بعد از طى منازل و مراحل بحوالى بخارا رسيده بر آن بلده استيلا يافتند و قتل عام نموده آتش در مدسهء مسعود بيك يلواج كه معمورترين مدارس آن بلده بود زدند و از آن بقعه و كتب نفيسه كه در آنجا بود جز خاكستر چيزى نماند و چون آق بيك سياه روزگار و بيكى شوم قدم از لوازم فتنه و فساد هيچ باقى نگذاشتند پنجاه پسر و دختر ماه پيكر را كه باسيرى گرفته بودند در پيش انداخته علم مراجعت برافراشتند و مدت هفت سال بخارا از آدميان خالى بود بعد از آن مسعود بيك به حكم قيدو خان بار ديگر به تعمير آن خط پرداخت و بدستور بيشتر بخارا و توابع را مجمع اشراف و اعيان طبقات انسان ساخت .