غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
86
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مصلحت دولت مادر مراجعت است آنگاه كوچ كرده و در وقت سوار شدن بآواز بلند گفت كه جاسوسانرا بقتل رسانيد و آهسته اشارت نمود كه آن شخص كه موجب آمدن خود را بر زبان آورد بگريزانيد و ديگرانرا بكشيد و فرمانبران بموجب فرموده عمل كرده آن جاسوس بسرعت برق و باد نزد براق خان رفت و آنچه ديده و شنيده بود بازگفت و گفت حالا صحراء هزار جريب بخيمه و خرگاه مفروش و ملبوس آراسته است و از سپاه عراق و آذربايجان در آن ديار ديار نماندهء براق از استماع اين خبر مبتهج و مسرور گشته مرغاول و جلاير پاى كه كلانتران امراء ماوراء النهر بودند خرامان و خندان ببارگاه پادشاه درآمدند و رسم تهنيت بجاى آوردند نظم سرافراز مرغاول جنكجوى * بيامد دهانى پر از گفتوگوى كه اقبالت اى شاه پاينده باد * سپهرت چو ما بندگان بنده باد نگفتم كه نبود كسى مرد تو * نيارد كسى تاب ناورد تو شنيدى كه بىكوشش جنك و كين * گريزنده شد پادشاه زمين القصه براق و امراء به مجرد استماع آن خبر كاذب پيش از طلوع صبح صادق بتكامش اباقا خان پاى در ركاب آوردند تا صحراى هزار جريب عنان باز نكشيدند و آن سرزمين را از خيمه و خرگاه مالامال يافته شب در غايت عيش و طرب بروز رسانيدند على الصباح كه خسرو شرقى انتساب آفتاب بميدان سپهر تاخته رايت نهضت از عقب مواكب كواكب برافراخت براق خان بسان سيل غران بتكامش اباقا خان در حركت آمد و چون نزديك بقريه سكبديان رسيد قضاء صحرا و بيابان را از لمعان اسلحهء مبارزان عراق و آذربايجان مانند عرصهء آسمان درخشان يافت لاجرم شادى بغم و سور بماتم مبدل شد و براق خان آه سرد از دل پردرد بركشيده گفت ظن ما خطا بود امراء و مقربان او خصوصا جلاير پاى زبان بتسلى خاطر پادشاه گشاده در آن شب دل بر تهيهء اسباب جنك بسته روز ديگر از جانب مشرق و مغرب غريو كوس و افغان سورن برخاست و جمشيد خورشيد معركه سپهر را باسنهء خطوط شعاعى بياراست آنگه دو پادشاه رزمخواه بياساميشى سپاه پرداخته از صداى گور كه و كوس گوش گردون كر گرديد و از آواى نفير و كرناى زمين و زمان بر خود بلرزيد و از غمام كمان سهام اجل بسان باران نيسان باريدن گرفت و از ميغ سنان و تيغ خون در سيلان آمده روى زمين صفت رود جيحون پذيرفت در آن اثنا برق عزم براق خان از سحاب تهور آغاز درخشيدن كرد و از طرف برانغار لشگر خويش همچو رعد غران بر جوانغار مخالف تاخت و هركس را كه در برابرش بود به زخم شمشير و خنجر منهزم ساخت و نزديك به آن رسيد كه عيش اباقا خان از هم فرو ريزد و آن پادشاه كشور گشاى از دست برد لشگر جغتاى بگريزد اما سوبتاى بهادر همت بر دفع آن واقعهء هايله گماشته در آن حين از اسب پياده شد و بر صندلى نشسته عراقيانرا بر محاربه و ستيز تحريض كرد و اباقا خان بنفس خويش با فوجى از دليران پيش رانده حمله فرمود و از سپاه براق مرغاول در برابر آمده كشته شد و در آن ساعت كوشش مردان هردو لشگر و خونريزش دلاوران هردو كشور بمرتبهء رسيد كه تا بهرام شديد الانتقام بخنجرگذارى موسوم است