غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
78
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
تابجو و چنانچه عنقريب در قلم خواهد آمد بعد از فوت جغتاى خان سى نفر از اولاد و اقرباء او را در ولايات توران سعادت سلطنت دست داد و انقراض ايام دولت ايشان در زمان استعلاء لواء و اقبال امير تيمور گوركان اتفاق افتاد . گفتار در بيان خروج محمود تارابى در بخارا و كشته شدن او به زخم تير عمر فرسا در شهور سنة ثلثين و ستمائه در قريه تاراب كه از آنجا تا بخارا سه فرسخ مسافت است شخصى محمود نام آغاز شيدو زرق كرده بتزوير سالك طريق زهد و عبادت شد و دعوى كرد كه جنيان پيوسته با من ملاقات مىنمايند و مرا از مغيبات اخبار مىفرمايند و بواسطهء استماع امثال اين مزخرفات جمعى كثير از جهله و عوام الناس بپاى ارادت نزد تارابى بنياد آمد و شد نمودند و بعضى از مرضى بنفس آن بد نفس تيمن و تبرك مىجستند و بحسب اتفاق در آن ايام چند كس شفا يافتند و اين معنى سبب ازدياد اعتقاد مردم شده از اطراف و جوانب خلقى كثير جمع گشتند و شخصى از دانشمندان بخارا كه شمس الدين محبوبى لقب داشت بنابر تعصبى كه با اشراف و اعيان آن بلده مىورزيد دست ارادت به آن جاهل داده گفت كه پدرم در بعضى از مؤلفات خود آورده است كه از تاراب بخارا صاحب دولتى موصوف بصفات كذا بيرون خواهد آمد و معمورهء عالم را مسخر خواهد ساخت و آن اوصاف بر ذات شريف تو صادق مىآيد عجب محمود از شنيدن اين سخن روى در تزايد نهاده هوس پادشاهى در خاطرش افتاد و زمرهء از امراء مغول كه در بخارا اقامت داشتند از وى متوهم شده بهيات اجتماعى نزد تارابى رفتند و بعد از اظهار ارادت و اعتقاد گفتند مناسب آنست كه حضرت شيخ به شهر تشريف آورند تا آن بلده از يمن قدم شريف خدام بىنصيب نماند و تارابى اين ملتمس را اجانب فرموده متوجه شهر گشت و داروغه و اعيان بخارا با هم قرار دادند كه چون بسر پلى كه در آن راه بود برسند تارابى را بكشند و شيخ رزاق برين سر وقوف يافته پس از وصول بدان موضع داروغهء شهر را گفت از انديشه فاسد بازگرد و و الا بىآنكه دست مردمى در ميان باشد اشارت نمايم كه چشمهاى ترا از كاسه سر بيرون كشند داروغه و ساير امراء از اظهار اين سر انديشناك شده متعرض محمود نشدند و او در بخارا بخانهء مناسب فرود آمده ازدحام خاص و عام در آن منزل بمرتبهء رسيد كه باد را مجال عبور نبود و داروغه و امراء فرصتى مىجستند كه شيخ رزاق را از ميان بردارند اما بسبب كثرت آمد شد خلق به مقصود فايض نمىگشتند در آن اثنا يكى از مريدان او را از قصد امراء آگاه ساخت و تارابى از در غير ظاهر از سرا بيرون رفته پاى در ركاب آورد و بسرعت هرچه تمامتر خود را بتل باحفض رسانيد و عوام بخارا چون شيخ را در آنجا ديدند آغاز