غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
79
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
غوغا كرده گفتند خواجه از خانه بيرون پريد و بطرفة العين بتل باحفض رسيد آنگاه وضيع و شريف عنان شكيبائى از دست داده روى بتارابى نهادند و چون شب درآمد تارابى مردم را مخاطب ساخته گفت اى طالبان حق تا كى اهمال و اغفال توان نمود روى زمين را از لوث وجود كفار خاكسار پاك مىبايد ساخت و كما ينبغى بتقويت دين مبين بايد پرداخت جهال و عوام الناس كه از شيخ اين رخصت يافتند آلات نبرد برداشته در ركاب محمود بجانب شهر شتافتند و داروغه و امراء مغول گريز بر ستيز اختيار كرده تارابى در غايت عظمت در بخارا متمكن گشت و روز جمعه خطبه بنام خود خواند و از هركس توهمى داشت باخراجش حكم فرمود و دست رنود و اوباش را قوى گردانيد تا بمنازل اغنيا درآمده هرچه ميخواستند برميداشتند و در آن ايام بر زبانش گذشت كه عنقريب از غيب اسلحه بما خواهد رسيد قضا را در آن نزديكى جمعى از تجار شيراز در بخارا بار گشاده چهار خروار شمشير به نظر آوردند و اين اتفاق سبب ازدياد ارادت خلايق شد و بعد از چند روز از سلطنت محمود داروغه و امراء كه از بخارا بيرون رفته بودند با لشگر بسيار مراجعت نموده روى بميدان قتال نهادند و تارابى ايشانرا استقبال فرموده چون بمغولان نزديك رسيد صف لشگر بياراست و خود در مصاحبت شمس الدين محبوبى در قلب بايستاد و بنابرآنكه در ميان خلق شهرت يافته بود كه به غير جنود ظاهرى تارابى از جنيان سپاهى دارد كه در ميان زمين و آسمان طيران مىنمايد و هركس تيغ و تير در روى او ميكشد دستش خشك مىشود مغولان ترسانترسان دست بتير و كمان و تيغ و سنان مىبردند و عاقبت دو تير عمرفرسا از دست قضا گشاد يافته بر مقتل محمود تارابى و محبوبى خورد چنانچه هردو بر خاك هلاك افتادند اما بسبب وزيدن باد و وفور هيجان گرد و غبار هيچكس برين حال اطلاع نيافت و لشگر جغتاى خان آن طوفانرا بر كرامت شيخ حمل كردند و بوادى فرار شتافتند و مريدان شيخ ايشانرا تعاقب نموده قرب ده هزار كس بقتل آوردند و چون بعسكر بازگشتند و تارابى را زنده نديدند گفتند خواجه غيبتى فرمودهاند و برادرانش محمد و على را بر تخت حكومت نشانده كمر مطاوعت برميان بستند و اين اخبار بعرض امير قراجار رسيد دونوئين شجاغت آئين را با سپاهى سنگين نامزد دفع آن فتنه كرد و ايشان بعد از قتل تارابى بيك هفته خود را ببخارا رسانيده برادران تارابى در برابر مغولان صفآراى گشتند و جنگى سخت اتفاق اتفاق افتاده قرب بيست هزار كس از جانبين كشته شدند و برادران تارابى نيز از پاى در آمده مريدان بنقبها و بيغولها گريختند آنگاه مغولان به خيال قتل و غارت بخارا بجانب شهر توجه نمودند و طايفهء از اهل اعتبار با تحف و پيشكش ايشانرا استقبال كرده التماس فرمودند كه چندانى بتخريب آن بلده مبادرت ننمايند كه صورت قضيه بعرض امير قراجار رسد و خبر بازآيد و امراء اين ملتمس را قبول نموده چون آن نوئين معدلت آئين برين حال اطلاع يافت حكم فرمود كه امراء و لشگريان بازگردند و متعرض بخاريان نشوند و از ميامن توجه خاطر قراجار نويان هم از شر فتنهء تارا بيان و هم از قتل و تاراج لشگريان نجات يافتند .