غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

69

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

جهة خزانه عامره بامير احمد فروخته بوديم قاآن اين سخن شنيده گفت من از اين معامله خبر ندارم و بعد از تقديم لوازم نفحص و تفتيش منكوحه امير احمد اينجو خاتون آن لعل را نزد قاآن فرستاد و اين معنى سبب اشتعال نائره غضب پادشاه گشت و بروايتى موجب ظهور لعل مذكور آن شد كه ميان ورثه امير احمد در وقت قسمت تركه نزاع بوقوع انجاميد و پادشاه بتحقيق متروكات او اشتغال فرموده در آن اثناء آن لعل پديد آمد آنگاه قاآن فرمان داد كه جسد امير احمد را از قبر بيرون كشيده رسنى بر پايش بستند و تا سر چهار بازار كشيدند و گردونها بر وى راندند تا گوشت و استخوانش باخاك يكسان گشت و ايجو خاتون را نيز كشته دو پسر قمر منظرش را پوست كندند و چهار صد قماى آن وزير مرحوم را بلشگريان تقسيم نموده رقم اختصاص بر املاك و اسبابش كشيدند فاعتبروا يا اولى الابصار نظم زمانه چو باد است و باد از نخست * نقاب از رخ گل بعزت كشد پس از هفتهء در ميان چمن * تنش را به خاك مذلت كشد در جامع رشيدى مسطور است كه بعد از واقعه مذكوره سنكه ايغورى كه با سالكان مسالك شريعت عداوت مىورزيد بمرتبه وزارت رسيد و چون مدت هفت سال بدولت و اقبال اوقات گذرانيد روزى قبلاقاآن از وى چند دانه مرواريد طلبيد جواب داد كه ندارم و مسلمانى دامغانى كه مباركشاه نام داشت و نزد قاآن بغايت مقرب بود آهسته بعرض رسانيد كه سنكه نزديك بيك خروار جواهر و طلاآلات در خانه دارد اگر پادشاه او را بسخن مشغول گرداند بنده همين لحظه آن اشياء نفيسه را بپايه سرير اعلى آورم و قاآن باسنكه آغاز تكلم كرد و مباركشاه فى الحال به خانه او رفت و دو صندوق مملو از جواهر زواهر مرصعات نادر ببارگاه شاه آورد لاجرم همان لحظه سنكه مواخذ گشته بياسا رسيد و بجاى او اولجاى جنگسانك وزير گرديد و قبلاقاآن هم در آن اوان ناصر الدين ابو بكر را از قراجابك طلب فرموده با اولجاى جنگسانك شريك ساخت نقلست كه چون ناصر الدين مدت دو سال بامر وزارت پرداخت بعضى از مقرران بعرض قاآن رسانيدند كه ناصر الدين از اموال ديوان شصت تومان بالش فوت كرده است و قبلا او را مخاطب ساخته از حقيقت آن حال سئوال نمود او جواب داد كه چون سه سال متعاقب محصولات ممالك بواسطهء آفت سماوى نيكو نيامد مبلغ مذكور را نزد رعايا گذاشته‌ام تا مستأصل نشوند قاآن را اين جواب موافق مزاج افتاده فرمود كه تمامى اركان دولت ما غم خويش ميخورند و ناصر الدين غمخوارى ملك و رعيت مىنمايد آنگاه او را خلعت زردوزى پوشانيده مايان قبجان لقب داد و زمام اختيار جزئى و كلى مهام وزارت را در كف درايت او نهاد و مايان قبجان تا آخر ايام حيات قبلاقاآن وزير بود و در ايام دولت تيمور قاآن نيز بسر انجام امور صاحب ديوانى مشغولى مىنمود ذكر خان پنجم از آن پادشاهان عاليشان كه موسوم بود به تيمور قاآن قبلاقاآن در ايام سلطنت پسر خويش جمكيم را ولىعهد كرده بود و بحسب تقدير