غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

625

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نايرهء اندوه خرمن صبر و شكيبائى آن مهر سپهر كشورگشائى را محرق گردانيد و قلق و اضطراب بسيار نموده لوازم سوگوارى و تعزيت‌دارى بتقديم رسانيد آخر الامر بقضاء ربانى رضا داده و تن بتقدير سبحانى نهاده باطعام طعام و ختمات كلام ملك علام اشارت فرموده و منشور حكومت فارس را بنام خلف صدق شاه‌زادهء مرحوم ميرزا عبد اللّه نوشته سرانجام امور ملك و مال آن ولايت را بشيخ محب الدين ابو الخير تفويض نمود و همدران اوقات امير ناصر الدين خاوند شاه بن امير ارغونشاه برادر امير جلال الدين فيروز شاه كه بعد از فوت ميرزا رستم حكومت اصفهان تعلق بوى گرفته بود در رى بعالم آخرت انتقال نمود و در اين سال در بلده و بلوكات هرات بليه و با و طاعون طغيان كرده بسيارى از خلايق روى بعالم آخرت آوردند و شدت آنحال بمرتبه بود كه در يكروز ده هزار كس در شهر و بيرون فوت شدند و اينخبر به صعوبت هرچه تمامتر متعاقب و متواتر باردوى همايون مىرسيد و موجب توزع خاطر اكابر و اصاغر مىگرديد بنابر آن فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت كه هرمكتوبى كه از خراسان باردو رسد كسى آن را مطالعه ننمايد و همچنان سر بسته بنواب كامياب رساند و هم در يورت قشلاق خبر رسيد كه امير الياس خواجه كه هرمكتوبى كه در قصبه رادكان بنابر عرض مرض از ملازمت موكب همايون مهجور گشته بود از عالم انتقال نمود و آنحضرت بر فوت او تاسف خورده رادكان را بپسرش سيد يوسف خواجه برسم سيورغال عنايت فرمود . ذكر نهضت حضرت خاقان سعيد بجانب دار الملك آذربايجان و رفتن ميرزا محمد جوكى بهادر از عقب اسكندر بآذربايجان چون جمشيد خورشيد از طول مكث در زمستان خانه حوت ملول شد متوجه منزل بهرام گرديد و لشگر سرما از طليعه سپاه ربيع عزيمت هزيمت نموده نسيم فروردين روحى تازه بقالب بنات نبات دميد حضرت خاقان سعيد از يورت قشلاق در حركت آمد و فارس مضمار تهور ميرزا محمد جوكى بهادر را برسم ايلغار از عقب اسكندر ارسال داشت و موكب همايون در ضمان عنايت ملك بيچون بآهستگى طى مسافت فرموده مرغزار اوجان را از يمن مقدم خجسته صفات نضارت رياض جنان داد و در آن مقام سادات و قضات و اعيان و اشراف تبريز لوازم استقبال بجاى آورده عواطف خسروانه همه را نوازش و رعايت فرمود و آن حضرت تابستان و تير ماه در دار الملك آذربايجان بدولت و اقبال گذرانيده در آن زمستان بصوب قراباغ اران توجه نمود اما ميرزاده محمد جوكى بهادر در جست‌وجوى اسكندر تا آذربايجان عنان يكران بازنكشيد و چون از وى نشان نيافت روزى چند در آن ولايت باستراحت پرداخت و امير قرا عثمان در آن ايام مراسم ضيافت و مهماندارى