غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

626

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بتقديم رسانيد و ميرزا محمد جوكى ميل بمصاهرت آن جناب كرده كريمه از مخدرات خاندانش را خطبه فرمود و امير قرا عثمان آن ملتمسرا اجابت نمود زهرهء برج امارت قرين درى سپهر سلطنة گرديد و در دوازدهم ربيع الاول سنهء 839 بينهما عقد مناكحت بوقوع پيوست و چون اين خبر بعرض حضرت خاقان سعيد رسيد ولد رشيد را تحسين بسيار فرمود و بمراجعت امر نمود و شاهزاده به خدمت پدر بزرگوار بازگشته بشرف دستبوس استسعاد يافت و همدران ايام خاقان فلك احتشام عنان عزيمت بصوب قراباغ تافت و بيستم ربيع الثانى يورت قشلاق از پرتو ماهچه رايت خاقانى زينت بروج آسمانى يافت و از آن منزل خسرو عادل شيخ نور الدين محمد بن شيخ مرشد الدين جنيد كازرونى را برسم رسالت بروم فرستاد و به پادشاه آن ديار سلطان مراد پيغام داد كه اسكندر بن قرا يوسف پيوسته در غيبت موكب همايون متعرض مملكت آذربايجان مىشود و چون جريك منصور دفع او مىكردند فرار بر قرار اختيار مىنمايد لايق آنكه اگر التجا به آن آستان نمايد ملازمان او را گرفته و بند كرده بدرگاه عالم پناه فرستند تا رعاياء آذربايجان از فتنه و فساد او امان يابند . گفتار در بيان معاودت رايات ظفر پناه و تفويض فرمودن حكومت آذربايجان به امير جهانشاه چون باد بهار بازبرخواست * از سبزه و گل جهان بياراست شد برج حمل چو صحن گلشن * از پرتو آفتاب روشن خاقان ستوده خصال در پانزدهم شوال سال هشتصد و سى و نه از قراباغ اران بصوب اوجان حركت فرمود و بعد از وصول بدان مقام فرح انجام زمام حكومت تمام ولايت آذربايجان را در قبضهء اقتدار امير جهانشاه بن امير قرا يوسف نهاد و او پيشكشهاى پادشاهانه كشيده جشن‌هاى خسروانه ترتيب داد و چون خاطر خطير پادشاه ملك بخش كشورگير از ضبط و نسق امور مملكت آذربايجان فراغت يافت عنان سمند جهان نورد بجانب دار السلطنه هراة معطوف ساخت و دوم ربيع الاخر سنهء اربعين و ثمانمائه در عين دولت و اقبال بمستقر جاه و جلال رسيد اكابر و اعيان خراسان كه مدت دو سال در هجرت خدام بارگاه سلطنت و استقلال گذرانيده بودند از غبار موكب همايون ديدهء انتظار كشيده را منور گردانيدند و بلوازم نياز و نثار قيام نمودند و آن حضرت همه را بواجبى نواخته روى بتمهيد بساط عدالت آورد و در رعايت عامه رعايا و رفاهيت كافه برايا بمرتبهء مبالغه نمود كه مزيد بر آن تصور نتوان كرد و همدران ايام شيخ نور الدين محمد مرشدى از سفر روم بازگرديد و سخنان محبت‌آميز كه از سلطان مراد شنيده بود بعرض رسانيد و بعد از وقايع چند سال خاقان ستوده خصال در منزهات ولايات خراسان بسعادت و اقبال اوقات شريف مصروف داشت و همواره در انتظام مهام ملك و ملت و سرانجام امور دين و دولت