غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

621

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

داشت و دوم شوال چتر ظفر مآل از سلطانيه بجانب دار السلطنه هرات در حركت آمد و هشتم ماه محرم الحرام سنهء اربع و ثلثين و ثمانمائه باغ زاغان از يمن مقدم همايون غيرت افزاى مرغزار جنان گشت بيت خسرو عادل جمشيدوش با تأييد * همچو خورشيد به بيت الشرف خويش رسيد اكابر ممالك محروسه عموما و اعاظم خراسان خصوصا مراسم پيشكش و نثار و لوازم تهنيت و استبثار بتقديم رسانيدند و به زبان حال و قال مضمون اين مقال مؤدى گردانيدند رباعى خجسته باد بتائيد ايزد متعال * وصول رايت شاهى بمستقر جلال بهر مقام كه آيد بهر كجا كه رود * معين حافظ او باد ايزد متعال ذكر رفتن غياث السلطنه و الخلافة ميرزا بايسنقر بقشلاق استر آباد و بيان بعضى ديگر از وقايع و حوادث كه در آن اوقات دست داد راى ممالك آراى خاقان كشورگشاى جهت بعضى از مصالح مملكت چنان اقتضا فرمود كه قرة العين سلطنت ميرزا بايسنقر بهادر فى سنه خمس و ثلثين و ثمانمائه در ولايت جرجان قشلاق نمايد و امير علاء الدين عليكه كوكلتاش و امير محمد صوفى ترخانرا با جمعى از نوئيان مقرر فرمود كه در آن يورش ملازم موكب همايون شاهزاده باشند و ميرزا بايسنقر در منتصف صفر سنهء مذكوره عنان بارهء جهان نورد بصوب خطه جرجان معطوف ساخت و بعد از قطع منازل و طى مراحل بدار الفتح استرآباد درآمده اطراف آن مملكت را بيمن معدلت آرايش داده طرح قشلاق انداخت و در آن زمستان بوضوح پيوست كه اسكندر كرت ديگر لشگر بآذربايجان كشيده و برادر خود امير ابو سعيد را بقتل رسانيده و چون فصل شتا درگذشت ميرزا بايسنقر متوجه خراسان شده بدست بوس پدر بزرگوار مشرف گشت و در سنه 836 پسر اسكندر اميرزاده يارعلى از پدر گريخته نزد امير خليل اللّه شروانى رفت و شروانشاه اميرزاده را بند فرموده بدرگاه عالم پناه فرستاد و حضرت خاقان سعيد او را منظور نظر تربيت اثر گردانيده در جرگه شاهزادگان جاى داد و در آن اثنا روزى آنحضرت جهة نظاره كمان رعد كه استاد فرخ ريخته‌گر ساخته بود و سنك چهار صد من بدعوى مىانداخت سوار شد و در شمال كوه با دليكاه كه محل سنك انداختن بود عدهء از خواص و عوام از شهر بيرون آمده بودند خاقان سعيد نيز بر پشته سوار ايستاده تماشا مىكرد ناگاه اميرزاده يارعلى بدان مجمع رسيد و چون او جوانى بود در غايت حسن و صباحت و نهايت جمال و ملاحت مردم عاشق‌پيشه بىانديشه ترك نظارهء كمان رعد داده سر در پى او نهادند و حضرت خاقانى از مشاهدهء آن صورت متغير گشته پس از آنكه ببارگاه جهان پناه خراميده اشارت فرمود تا اميرزاده يارعلى را بند كرده بجانب سمرقند بردند و در اين سال در دار الملك شيراز ميرزا ابراهيم سلطان را پسرى دولتمند متولد شد