غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

604

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آذربايجان و اران و جمعى كثير از تركمانان شجاعت‌نشان بجانب مخالفان در حركت آمد و در كنار آب كرميان آن دو سردار پر تهور آتش نزاع ملتهب گشته شكست بر شروانيان افتاد و بسيارى از گرجيان بقتل رسيده امير شيخ ابراهيم گريز بر ستيز اختيار كرد و در اثناء فرار خواست كه اسب از خندقيكه در گرد لشگرگاه كنده بود بجهاند ناگاه از پشت زين بر روى زمين افتاد و دستش بشكست و تركمانى مجهول بوى رسيده اسب و جامه‌اش بستاند و او را بگذاشت و به طرف ديگر راند و حال امير شيخ ابراهيم از صعوبت در دست باضطرار انجاميده خود را بر يكى از تراكمه ظاهر ساخت و آن شخص فوطه در گردنش انداخته پيش امير قرا يوسف برد و همچنين كوستنديل با جمعى كثير از يلان گرجستان در پنجه تقدير اسير و دستگير شدند و امير قرا يوسف گرجيان را به تمام عرضهء تيغ انتقام گردانيد و امير شيخ ابراهيم مقيد بتبريز رسيد و چون تبريزيان بواسطه حسن معاش پادشاه شروان هوا خواه او بودند هركس از ايشان كه در مجلس امير قرا يوسف مجال سخن مىيافت شمهء از افعال حميده و اعمال پسنديده و لطف گفتار و حسن كردار امير شيخ ابراهيم بعرض ميرسانيد بنابر آن امير قرا يوسف رقم عفو بر جرايد جرايم شروانشاه كشيده او را در مجلس بزم طلب نمود و جمعى از ارباب صباحت و ملاحت را گفت تا امير شيخ ابراهيم را كاسه داشتند و چون بخار باده خوشگوار در دماغ پادشاه شروان تاثير نمود چندان كلمات دلپذير بعرض امير قرايوسف رسانيد كه شيفته وى گرديد و بند از پايش برداشته او را بر پهلوى خويش جاى داد و همدران محفل اخى قصاب و ارباب تبريز نثارها آورده بسمع قرا يوسف رسانيدند كه هرمبلغى كه امير شيخ ابراهيم از نواب ديوان عالى قبول نمايد ما ضامن مىشويم كه در تبريز فرود آوريم مشروط به آنكه محصلان در عوض زر جنس بردارند و امير قرا يوسف اين ملتمس را بشرف اجابت اقتران داد و امير شيخ ابراهيم هزار و دويست تومان عراقى قبول فرمود آنگاه قرا يوسف‌نشان حكومت شروان به او ارزانى داشت و شروان داروغگان ببلاد و قلاع مملكت خويش فرستاده آن زمستان حريف بزم و انيس مجلس امير قرا يوسف بود و ديوانيان آذربايجان بروات تقبل او را بنام اخى قصاب و ساير ارباب كه ضامن شده بودند مىنوشتند و ايشان رخوت و اقمشه برات داده از امير شيخ ابراهيم عوض بر مال شروانات برات مىستاندند و باندك زمانى مهم هزار و دويست تومان از هم گذشته در اوائل بهار امير شيخ ابراهيم رخصت يافت و بمقر عز خود شتافت و چون طنطنه كوس استقلال و وفور شوكت و اقبال امير قرا يوسف متواتر و متعاقب بخراسان رسيد خاقان ستوده خصال ايلچى صديق نام نزد امير قرا يوسف ارسال داشت و او را باطاعت و انقياد دعوت نمود و صديق از حاكم آذربايجان جواب‌هاى پريشان شنوده و آثار عناد و سركشى مشاهده كرده روى بپايه سرير اعلى آورد و آنچه ديده و شنيده بود بعرض رسانيد بنابر آن خاقان عالى مكان رايت ظفرنشان به قصد تسخير آذربايجان مرتفع گردانيد .