غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

603

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بدان روضهء منوره تشريف برد و لوازم طواف بجاى آورد و قنديلى را كه از سه هزار مثقال طلا ساخته بودند بر سبيل نذر از سقف گنبد مقبره در آويخت و مجاوران آن مقام كعبه احترام را بصلات و صدقات نوازش نموده مراجعت فرمود و در ماه رمضان سنهء اثنى و عشرين و ثمانمائه اردشير تواجى كه در شهور سنهء عشرين و ثمانمائه بختاى رفته بود همراه ايلچيان دايمنك خان ماچين و غيرهما بدرگاه عالم پناه رسيد و تبركات پادشاهانه گذرانيد و مكاتيب دايمنك خان را كه مبنى بر اظهار محبت و يگانگى بود بعرض رسانيد و حضرت - سعيد بىتاچين و ايلچى خان ماچين را باصناف الطاف نواخته دربارهء ايشان انعامات فراوان فرمود و بعضى از ايلچيان بشيراز نزد ميرزا ابراهيم سلطان رفتند و زمرهء جهة ملاقات امير غياث الدين شاه ملك روى بخوارزم آوردند و در سنهء ثلاث و عشرين ثمانمائه همه بهم پيوستند و بسمرقند خراميدند و ميرزا الغ بيك گوركان ايشان را طوى داده به طرف ختاى گسيل فرمود و حضرت خاقان سعيد امير شادى خواجه و ميرزا بايسنقر سلطان احمد و خواجه غياث الدين نقاش و ميرزا ابراهيم سلطان و امير حسن و پهلوان جمال و ميرزا - سيورغتمش ارقداق و امير شاه ملك اردون و شاهان بدخشان و خواجه تاج الدين را همراه ايلچيان فرستاده بودند كه بختاى رفته اداء سفارت نمايند و غرايب حالاتى كه اين جماعت در آن مملكت مشاهده نموده بودند انشاء اللّه تعالى در خاتمه كتاب مبين خواهد شد و همدرين سال يعنى سنهء ثلث و عشرين و ثمانمائه خاقان ظفر قرين در بلدهء مرو قشلاق كرد و در اول بهار به فضاى جانفزاى بادغيس شتافته از آنجا بدار السلطنة هراة خراميد عزم يورش آذربايجان مصمم گردانيد . ذكر محاربه و مصالحه امير قرا يوسف با امير شيخ ابراهيم شروانى و سرباززدن حاكم آذربايجان از حكم و فرمان حضرت خاقانى در آن اوان كه امير قرا يوسف بر سلطان احمد جلاير غالب گشته رشته حياتش را بشمشير قاطع فيصل داد از امرا و حكام حدود عراق عرب و آذربايجان و اران هركس كه در هرجا بود سر بر خط فرمان امير قرا يوسف نهاد مكر امير شيخ ابراهيم شروانى كه بر وى اعتماد نكرده شرط اطاعت بجاى نياورد و سبب توهم شروان شاه از شاه آذربايجان آن شد كه در وقت توجه سلطان احمد به تبريز پسر خود ملك كيومرث را جهة امداد بمعسكر بغداديان روان ساخته بود القصه چون مواد نزاع بين الجانبين در هيجان آمد امير شيخ ابراهيم سپاه شروان را فراهم كشيده از گرجيان استمداد نمود و كوستنديل با دو هزار سوار مكمل بوى پيوست و امير قرا يوسف از خيال محال شروان شاه وقوف يافته با سپاه