غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

590

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بمحاصره و محاربه امر نمود و چون اين خبر بشيراز رسيد روسا و كلانتران با داروغهء ميرزا اسكندر شيخ محمد ساوه متفق شده خطبه و سكه بنام و لقب همايون شاه‌رخى مزين گردانيدند و پسر ميرزا اسكندر و اولاد ميرزا عبد الصمد و شيخ يساول و يوسف قورچى و داراب كه از جملهء معتمدان آستان اسكندرى بودند گرفته كيفيت اين نيكو خدمتى عرضه داشت ايستادگان پايه سرير سلطنت مسير گردانيدند حضرت خاقان سعيد چون اين خبر شنيد مبتهج و مسرور گشته نكبه بخشى و لطف اللّه بيان تيمور را بضبط اموال فارس تعيين فرمود و حسن صوفى ترخان و جلبان شاه برلاس را جهت آوردن ولد ميرزا اسكندر و اولاد ميرزا عبد الصمد ارسال نمود و بعد از چند روز نكبه بخشى از شيراز بازآمده خبر آورد كه امير لطف اللّه بتصور آنكه امير جلبانشاه برلاس خروج خواهد كرد او را بقتل رسانيد آنحضرت لطف اللّه نادان و نكبه بخشى را از آن منصب معزول ساخت و سيد على ترخان را بجاى ايشان فرستاد و فرمود كه سبب قتل جلبانشاه را بواجبى تحقيق نمايد و حضرت خاقان سعيد بعد از آنكه پنجاه روز بمحاصرهء اصفهان بگذرانيد و هرچند مدارا نمود ميرزا اسكندر باطاعت مايل نگرديد در دوم جمادى الاولى سنهء سبع عشر و ثمانمائه جنگ سلطانى در انداخت و دليران معسكر ظفراثر زره پوش و جوشن در كشته آزاد از نفير و ناى زرين غلغله در سپهر برين و زلزله در زمان و زمين افتاد بيت چنان شد زخم كوس و نعره و جوش * كه گردون پنبه محكم كرد در گوش . و از شهر نيز سپاهى بسيار با ساز و سلاح بيشمار بيرون آمدند و از طرفين دست بتير و كمان و سيف و سنان برده بالاخره مهم بدست و گريبان رسيد و سرهاى سروران بسان كوى در ميدان غلطان گرديد بيت سرهاى سران فتاده بر خاك * پهلوى دلاوران شده چاك و آن روز از وقت طلوع جمشيد خورشيد بر بام حصار فيروزه كار گردون تا هنگام هجوم كواكب زنگى شب در عالم بوقلمون هردو لشگر باستعمال تيغ و خنجر قيام مىنمودند و جام تلخ مذاق بر يكديگر مىپيمودند فضاى دشت و صحرا از خسته و كشته حكم كوه و پشته گرفت و از خون مردگان زنده رود اصفهان رنگ شقايق نعمان پذيرفت عاقبت عافيت نصيب ملازمان موكب همايون خاقان ربع مسكون گشته نسيم فتح و ظفر در اهتزاز آمد و بكناء نكبت بر پرچم علم ميرزا اسكندر وزيده سپاه او منهزم گرديد و ميرزا اسكندر با جمعى از خاصان و امرا و اعيان بقلعه اصفهان درآمده جنود نصرت درود نردبانها بر ديوارهاء شهر نهادند و بعد از فرار ترك رومى روز بجانب ديار مغرب مشعلها بر زبر جدران برافراخته روى به فيصل آوردند و در آن اثناء امير عبد الصمد از شهر گريخته بملازمت خاقان سعيد رسيد و از آن جهة ميرزا اسكندر عنان تمالك و تماسك از دست داده روى بوادى فرار نهاد على الصباح كه نقود شهرستان آسمان به مجرد وصول موكب آفتاب تابان بغارت و تاراج رفت عساكر نصرت مآثر در اصفهان ريخته آغاز نهب و تالان كردند و چندان زر و جواهر و حلى و حلل و نفايس اقمشه و غرايب امتعه بدست ايشان افتاد كه از كثرت آن ثروت هنگامه آز در دلها بر شكست و غايت نفاست آن