غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
570
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
المرام مراجعت فرمود و امير قرا يوسف آن زمستان در نواحى مرند قشلاق كرده در ماه جمادى الاخر سنهء تسع و ثمانمائه امير بسطام جاگير بخدمتش شتافت و منصب امير الامرائى يافت و همچنين ديگر سرداران بملازمت مبادرت نمودند و او با همه كس بر وجه احسن معاش كرد و وضيع و شريف را على اختلاف مراتبهم رعايت فرمود . ذكر محاربه ميرزا ابا بكر كرت ديگر با امير قرا يوسف تركمان و كشته شدن ميرزا معز الدين ميرانشاه گوركان چون ميرزا ابا بكر تبريز را گذاشته بقلعه سلطانيه رفت و از ولايت همدان و در گزين و قزوين با سپاهى جلادت آئين درهم كشيده بعزم انتقام و ستيز متوجه حدود تبريز گشت امير قرا يوسف باتفاق امير بسطام جاگير و جمعى كثير از سرداران آذربايجان مستعد مقابله و مقاتله شده بتاريخ 24 ذيقعده سنهء تسع و ثمانمائه در منزل سرو رود تلاقى فريقين روى نمود و از هردو طرف برانغار و جوانغار و قول آراسته دليران روزگار قدم در ميدان پيكار نهادند نخست از جانب امير قرا يوسف امير بسطام بر سپاه ميرزا ابا بكر تاخته دو كس را ناچيز ساخت و پير عمر و پيرم بيك و جلال الدين خليفه نيز جمعى را زخمزده گريزانيدند ميرزا ابا بكر چون جلادت دشمنان را مشاهده نمود مانند شير دلير كه رو بصيد آهو و نخجير آورد بميدان تاخت و جلال الدين زيرك را از پشت زين بر زمين انداخت و تراكمه را كه پيش آمده بودند منهزم ساخت و هردو لشگر درهم آميخته بيت ز تبريز تا دامن سرو رود * روان گشت خون سپاهى چو رود و ميرزا ابا بكر بيرك و برادرش يادگار شاه كه در برانغار قرا يوسف بودند از پيش برداشته از عقب ايشان عنان بازنكشيد تا وقتى كه سر بيرك بر سر نيزه نكرد اما در غيبت او تراكمه قلب سپاه را كه بوجود ميرزا ميرانشاه مضبوط بود درهم شكستند و غلام تركمانى نادانسته زخمى بر ميرزا ميرانشاه زد و او را از اسب درانداخت و جامه و سلاحش را تصرف نموده سر مباركش را از بدن جدا ساخت و ميرزا ابابكر بعد از سه ساعت نجومى از عقب بيرك بازگشت از سپاه خويش متنفسى در معركه نديد لاجرم عنان بوادى فرار گردانيد و امير قرا يوسف بفتح و ظفر اختصاص يافته قاتل ميرزا ميرانشاه را حكم قصاص فرمود و فرمود كه اگر او را زنده پيش من مىآوردى به قدر امكان رعايت مىكردم و روىپوشان حرم ميرزا ابابكر را كه در دست لشگريان اسير شده بودند پيش خواتين خويش فرستاده در كنف حرمت جاى داد و اشارت كرد تا سر شاهزادهء سعيد را به بدنش رسانيده بآئين سلاطين در سرخاب دفن كردند و بعد از مدتى شمس الدين غورى استخوان او را بماوراء النهر برده در قبة الخضراء كش مدفون گشت الحكم للّه العلى المجيد و منه العون و التائيد .