غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
571
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر رفتن ميرزا ابا بكر به دار الامان كرمان و بيان مآل حال آن پادشاه بيسامان ميرزا ابا بكر چون از دست برد سپاه امير قرا يوسف پاى در وادى فرار نهاد عنان عزيمت به طرف كرمان انعطاف داد و در آنزمان امير ايدكو برلاس كه بفرمان امير تيمور گوركان مدتى مديد حكومت آن مملكت تعلق به او ميداشت وفات يافته بود و پسرش سلطان اويس آنجا ايالت مىنمود و چون سلطان اويس از قرب وصول ميرزا ابابكر واقف شد بحسب ضرورت شرط استقبال بجاى آورد و ميرزا ابا بكر بكرمان آمده سلطان اويس را پادشاهى باستقلال يافت نايرهء رشك در باطن او شعله زد و قصد استيصال سلطان اويس نموده و سلطان اويس نيز قيد و حبس شاهزاده را با خود مخمر گردانيد و در آخر روزى طبل جنگ فرو كوفته قصر ميرزا ابا بكر را احاطه كرد و مصلحان در ميان افتاده بران قرار دادند كه كرمانيان قصد عرض ميرزا ابا بكر نكنند و او را از شهر بيرون رفته بىآنكه ويرانى نمايد بمملكت ديگر شتابد آنگاه ميرزا ابا بكر از كرمان بسيستان شتافت و ميان او و حاكم آنجا شاه قطب الدين طريقهء محبت و اتحاد پديد آمده اينمعنى موجب آنشد كه خاقان سعيد شاهرخ ميرزا لشگر بقراة و سيستان كشيد و آنولايت را با توابع و مضافات بلطف و عنف مسخر گردانيد و ميرزا ابا بكر بار ديگر عنان بصوب كرمان تافته در عشر آخر جمادى الاخر سنهء احدى عشر و ثمانمائه خطهء بم مخيم او شد و سلطان اويس از اينخبر در حيرت افتاده مقارن آنحال لشگرى كه بجانب گرمسير فرستاده بود رسيد لاجرم مستظهر گشته در چهارم ماه رجب بجانب بم در حركت آمد و ميان او و ميرزا ابا بكر چند كرت محاربه دست داده گاهى ميرزا ابا بكر بديدن پيكر ظفر مسرور ميگشت و احيانا سلطان اويس را صورت نصرت روى مىنمود و در نوبت آخر شاهزاده شكستى فاحش يافته زخمى كارى خورد و ازين دار فانى رخت بسراى جاودانى برد له الحكم و اليه ترجعون . گفتار در بيان شمه از احوال ميرزا پير محمد و ميرزا رستم و ميرزا اسكند بعد از وفات صاحبقران داراى فريدونفر در حين فوت صاحبقران ممالكستان امير تيمور گوركان ميرزا پيرمحمد بن عمر شيخ بر دار الملك شيراز استيلا داشت و برادرش ميرزا رستم در اصفهان حكومت مىنمود و برادر ديگرش ميرزا اسكندر در همدان و چون آنخبر محنت اثر بفارس رسيد ميرزا پير محمد بعد از تقديم مشورت بمناسبت آنكه والدهاش ملكت آغا بنت خضر اوغلان در