غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
567
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ساخت و آنچه اصحاب مناصب از هرممر گرفته بودند بنام ايشان جمع كرد بلكه هر - كاهى را كوهى و هرجوى را خرمنى و هردانگى را دينارى اعتبار نمود و چون اجناس در آن اوقات قيمتى تمام داشت جمعى از امرا گمان بردند كه چون دفتر بعرض خاقان عالى گهر رسد آنچه زياده از مواجب خود گرفته باشند بىتسعير برايشان حواله خواهند داشت و بدانجهت بىتعرض نخواهند شد و امير جهان ملك ملت كه از قوم قوچيان بود مدتى مديد در غايت اختيار و اقتدار ملازمت حضرت خاقانى مينمود باتفاق امير حسن جاندار و پسرش يوسف خليل و سعادت تيمور تاش و برادرش بهلول بيان تمور و سلطان با يزيد عثمان و نمدك با يكديگر عهد كرده ياغى شدند و بيك ناگاه از شهر بيرون رفته در جزع النك بايستادند و خاقان سعيد فى الحال پاى ظفر انتساب در ركاب آورده امير مضراب بيشتر بمخالفان رسيد و جنگى عظيم كرده زخم خورد و چون هماى چتر همايون فال بال اقبال در فضاى جزع النك بگسترد امير جهانملك و اتباع از آب كارد بازگذشته آب را حصار ساختند و آنحضرت درين طرف آب توقف نموده پس از آنكه سپاه ظفر پناه جوق جوق بموكب اعلى پيوستند عاصيان ترسيده هريك به طرفى جستند سعادت با شقاوت و برادرش احمد و آغبوغا را مردم قشون حسن صوفى ترخان در باد غيس گرفته آوردند و سعادت بياسا رسيد و برادرش احمد و آقبوغا آزاد شدند و جهانملك و نمدك را امير جركس در ماخان بدست آورده بندى بر پا نهاد و بجانب هراة فرستاد و ايشان در چهل دختران كشته گشتند و حسن جاندار و پسرش يوسف خليل از راه بيابان طبس پيش ميرزا رستم باصفهان رفتند و سلطان با يزيد در جام گرفتار شده بشفاعت ميرزا ابراهيم سلطان نجات يافت . گفتار در بيان بعضى از حوادث عراق و آذربايجان مصدر بذكر خروج سلطان احمد جلاير و قرا يوسف تركمان چنانچه از ضمن وقايع يورش هفت ساله صاحبقران مغفرتنشان امير تيمور گوركان مستفاد مىگردد سلطان احمد جلاير و امير قرا يوسف در وقت توجه آن حضرت بجانب روم روى بمصر آوردند و چون در آن زمان ملك فرخ نسبت بصاحبقران بلند مرتبت دم از محبت و مودت ميزد آن دو سردار را گرفته هريك را در برجى از برج قلعه مقيد گردانيد تا ايشان را كسى از اختلاط مانع نمىآمد و در آن حصار قرا يوسف را پسرى متولد گشت و سلطان آن پسر را در دامن خود انداخته بفرزندى قبول كرد و پيش خود نگاهداشت و در آن ايام ميان سلطان احمد و قرا يوسف عهد و پيمان واقع شد كه اگر از آن قيد نجات يابند و بار ديگر بدولت و اقبال رسند با هم متفق و متحد بوده بغداد تعلق بسلطان احمد داشته باشد و امير قرا يوسف در تبريز بر مسند حكومت نشيند بعد از آن قرا يوسف شبى در واقعه ديد كه امير تيمور گوركان از انگشتر