غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

553

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

چنانچه از سياق كلام آينده بوضوح خواهد پيوست انشاء اللّه تعالى و تقدس . ذكر خاقان منصور مظفرلوا معين السلطنه و الدين شاه‌رخ ميرزا . خاقان سعيد ميرزا شاه‌رخ پادشاهى بود صاحب سعادت متصف بكمال عدل و عبادت و شجاعت رستم بازهادت ابراهيم ادهم جمعداشت و هرگز خيال تجاوز از جادهء ملت بيضا پيرامن ضمير منيرش نميگذشت مدت العمر نماز چاشت از آن پادشاه اسلام پناه فوت نشد تا بصلوة مكتوبه چه رسد و مادام الحيواة هيچ آفريده را نيازرد مگر بمقتضاى شريعت مؤيد همواره از روى اخلاص و نياز بملازمت درويشان و گوشه‌نشينان مىشتافت و بهر ديار كه درميآمد اول شرف طواف مزارات اوليا و اتقيا را درمىيافت بعد از آن در ميدان حرب چون كوه باشكوه در برابر خصم ثبات قدم ميورزيد و در محراب طاعت از خوف و خشيت مانند برك بيد از باد صرصر مىلرزيد در ايام عدالتش هيچ عوانى را زهره نبود كه تيز درناتوانى نكرد و در اوان جلالتش هيچ صاحب فرمانى يارا نداشت كه بساط ظلم گسترد نظم شد از انصاف آن شاه سرافراز * بعهدش باز با گنجشك دمساز بصحرا گرگ و آهو شير و نخجير * بهم آميخته چون شكر و شير عوانىگر نمودى ظلم نيت * طپانچه خوردى از دست رعيت ولادت همايون حضرت خاقان سعيد در روز پنجشنبه چهاردهم ربيع الاخر سنهء تسع و سبعين و سبعمائه اتفاق افتاد و در شهور سنهء تسع و تسعين و سبعمائه صاحب قران تاج‌بخش باج‌ستان زمام حكومت خراسان را در قبضهء اقتدار او نهاد و بعد از فوت آنحضرت در ماه رمضان سنهء سبع و ثمانمائه آن پادشاه عاليشان از روى استقلال در خراسان بضبط امور ملك و مال پرداخت و خطبه و سكه باسم شريفش مزين گشته در سنهء تسع و ثمانمائه مازندران را مسخر ساخت در اواخر سنهء احدى عشر و ثمانمائه ماهچه رايت نصرت آيتش بر تسخير ولايت ماوراء النهر تافت و در سنه سبع عشر و ثمانمائه مملكت فارس در حوزهء ديوان آنحضرت قرار يافت در سنهء 819 ولايت كرمان آن پادشاه عاليشان را مسخر گرديد و در سنه 823 قرا يوسف وفات يافته فتح آذربايجان بوقوع انجاميد و در اواخر رجب سنهء مذكور ميان آنحضرت و اسكندر بن قرا يوسف محاربه اتفاق افتاد و نسيم نصرت و فيروزى بر پرچم علم پادشاه فرشته‌شيم وزيده اسكندر روى بهزيمت نهاد و در روز جمعه 23 ربيع آلاخر سنهء ثلثين و ثمانمائه بدبختى احمد نام در مسجد جامع هرات كاردى به بدن آنحضرت رسانيده همان لحظه احمد كشته شد و آنحضرت را حكيم على الا طلاق از آن زخم نجات بخشيد و در سنهء اثنى و ثلثين و ثمانمائه نوبت ديگر اسكندر متعرض ولايات عراق و آذربايجان گشته خاقان سعيد بدانجانب شتافته در صحراى سلماس بين -