غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
554
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
الجانبين قتال دست داده باز اسكندر انهزام يافت بعد از آن ممالك خراسان و بلخ و بدخشان و ماوراء النهر و تركستان و زابلستان و سيستان و جرجان و مازندران و عراق و فارس و آذربايجان در تحت تصرف خاقان گيتىستان قرار گرفت و بيمن نصفت و حسن معدلتش تمامى آن بلاد و امصار معمور و آبادان گشته رفاهيت خلايق درجهء كمال پذيرفت معمار همت بلند نهمتش در اطراف ممالك محروسه بقاع خير و ابواب البر مانند مساجد و خوانق و مدارس و اربطه بنا نهاد قرى و قصباب مرغوب و مستقلات بقاع بر آن بقاغ وقف فرمود و چون خاقان سعيد مدت چهل و سه سال باستقلال تاج سلطنت و جهانبانى بر سر نهاد در ولايت رى در ذى الحجه سنهء خمسين و ثمانمائه عنان عزيمت بصوب عالم آخرت انعطاف داد اوقات حياتش هفتاد و دو سال بود و بعد از فوت پادشاه عاليجاه دست قضا ابواب فتنه بر روى روزگار عالم و عالميان گشود مولانا جلال الدين لطف اللّه و مولانا صدر الدين ابراهيم و پسر عالى گهرش مولانا محمد امين و مولانا عبد الحميد قرومى در ايام عدالت آن پادشاه عدالت آئين رايت صدارت مىافراشتند و خواجه غياث الدين سالار سمنانى و سيد فخر الدين و خواجه نظام الدين احمد داود و خواجه غياث الدين پير احمد خوافى و خواجه سيدى احمد شيرازى و امير على شغانى و خواجه شمس الدين على باليجه در سلك وزراى امير شاهرخ انتظام داشتند . گفتار در بيان جلوس ميرزا شاهرخ بر سرير سلطنت خراسان و وقوع مصالحه ميان آنحضرت و ميرزا خليل سلطان خاقان سعيد و سلطان صاحب تائيد فارس مضمار تفاخر معين السلطنة و الخلافة شاهرخ بهادر كه خلف صدق صاحبقران مغفور قطب الحق و الدنيا و الدين امير تيمور - گوركان بود بعد از فوت آنحضرت در ماه رمضان سنهء سبع ثمانمائه در بلدهء فاخرهء هراة تخت سلطنت و جهانبانى را بوجود خود مشرف ساخت و تاج خلافت و كشورستانى بر سر نهاده سايهء معدلت و رعيتپرورى بر مفارق جهانيان انداخت ولاة ولايات انقياد مثال لازم الامتثال نموده اظهار اطاعت و فرمانبردارى كردند و بپاى اخلاص عازم آستان آسمان اختصاص گشته شرايط چاكرى و خدمتكارى بجاى آوردند و آنحضرت امرا و اركان دولت را بعواطف خسروانه و عوارف پادشاهانه نوازش نموده دربارهء همكنان مراسم انعام و احسان بتقديم رسانيد و بساط عدالت و نصفت گسترده بتمشيت مهام شريعت غرا و تقويت امور ملت بيضا قضاة و علما را مأمور گردانيد درين اثنا بمسامع جلال رسيد كه ميرزا خليل سلطان به خيال استقلال دار الملك سمرقند را مركز رايت دولت ساخت و دست باتلاف و اسراف خزاين و دفاين دراز كرده حاصل بحر و كان را برانداخت بنابر آن ضمير خورشيد