غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

539

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر توجه ميرزا الغ بيك و ميرزا ابراهيم سلطان در مرافقت امرا بجانب بخارا و رفتن خواتين و آغايان بسمرقند جهة اقامت مراسم عزا رستم طغايبوغا برلاس كه همعنان امير برندق برلاس بن جهانشاه از اميرزاده خليل سلطان جدا گشته بود بعد از مراجعت امير مشار اليه بر عزيمت خود راسخ بوده نزد امير شاه ملك و امير شيخ نور الدين آمد و كيفيت شعف اميرزاده خليل سلطان را بتسخير سمرقند و بازگشتن امير برندق مشروح بازگفت امراء عظام بعد از شنيدن اين سخن مصلحت چنان ديدند كه در ركاب شاه‌زادگان عالى مكان ميرزا الغ بيك گوركان و ميرزا ابراهيم سلطان ببخارا روند و حضرات عاليات را بسمرقند فرستند و بعد از تصميم عزيمت روز پنجشنبه سيم ماه مبارك رمضان اميرزاده الغ بيك و اميرزاده ابراهيم سلطان و امير شاه ملك و امير - شيخ نور الدين و رستم طغا يبوغا و اتلمش و توكل قراقرا و حسن جنداول و ارسلان خواجه ترخان و شمس الدين الماليغى و موسى كمال و بسترى و غيرهم حضرات عاليات را وداع كرده و بجانب سمرقند گسيل نموده عنان بكران به طرف بخارا تافتند و در محل خبر بادريش مصيبت جان‌سوز حضرت صاحبقرانى تازه گشته فرياد و فغان از نهاد ماتم‌زدگان برآمده بعد از جزع و فزع بسيار سرايملك خانم و تومان آغا با ساير خواتين و شاه‌زادگان صغار مثل ميرزا بايقرا و رايجل و سعد وقاص از عليا باد لباس تعزيت پوشيده بدروازهء چهار راهه شتافتند و ارغونشاه و خواجه يوسف توهمى بيجايگاه به خود راه داده آنشب ايشان را در شهر نگذاشتند و حضرات در چهار باغ ميرزا شاه رخ كه نزديك بدروازه است شب گذرانيدند بيت روز ديگر كه بازچرخ بلند * پرتو مهر در جهان افكند به شهر درآمدند و بخانقاه اميرزاده محمد سلطان كه مرقد مقرون بناز و نعيم مخلد صاحبقران سعيد مؤيد آنجا بود محل نزول ساختند و باقامت رسم غزا و لوله در جهان سست عهد بيوفا انداختند و سرها گشاده و مويها پراكنده و رويها خراشيده و خود را بر خاك افكنده و خانزاده و رقيه خانيگه و ساير خواتين و شاه‌زادگان و امرا كه در شهر بودند و زمان اشراف و اعيان مملكت موى گشاده و روى سياه كرده و نمود در گردن انداخته همه جمع آمدند و اميرزاده محمد جهانگير كه در شهر بود و ديگر شاه‌زادگان و امرا و اركان دولت و تمام اكابر و اشراف و اعيان مملكت مثل خواجه عبد الاول و خواجه عصام الدين و سيد شريف جرجانى و امير كه مير دانشمند و غيرهم مجموع تغيير لباس كرده حاضر شدند و بمقبرة منوره رفته بر پلاس ماتم نشستند و تمامى آغايان و شاه‌زادگان و اكابر و اعيان تغيير لباس كرده و آواز گريه و فغان برآورده و لوله در جهان و غلغله در زمين و زمان انداختند بيت زبس بالا گرفت آن روز فرياد * صدا در گنبد فيروزه افتاد اما شاه‌زادگان و امرا و نوئينان چون نزديك ببخارا رسيدند شنيدند كه اميرزاده خليل سلطان را ارغونشاه بقدم اطاعت استقبال كرده و بسمرقند در