غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
540
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آورده لاجرم زبان بطعن و لعن او گشادند و مكتوبات تشنيعآميز بامراء سمرقند فرستادند و بسرعت هرچه تمامتر طى مسافت نموده حمزه طغا يبوغا برلاس كه حاكم بخارا بود شاه زادگان را استقبال نموده و در مزار ايوب پيغامبر ( ع ) با امراء عظام عهد و پيمان در ميان آورده باتفاق يكديگر به شهر درآمدند و چنان قرار يافت كه اميرزاده الغ بيك و اميرزاده ابراهيم سلطان و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك در قلعه باشند و ضبط يكدروازه كه بر شهر كشوده است با نصف قلعه تعلق باميرزاده الغ بيك و امير شاه ملك داشته باشد و محافظت دروازهء ديگر كه بجانب بيرون است با نصفى ديگر از حصار تعلق باميرزاده ابراهيم سلطان و امير شيخ نور الدين بود و رستم برلاس و برادرش حمزه و اتلمش و توكل قراقرا و ديگر امرا و سرداران در شهر توطن نمايند و در باب حراست و محافظت برج و باره لوازم سعى و اهتمام بجاى آورند . ذكر وصول اميرزاده خليل سلطان بدار الملك سمرقند و بيان انقضاء ايام تعزيت صاحبقران سعادتمند چون اميرزاده خليل سلطان از آب سيحون عبور نموده طى مسافت فرموده نزديك بسمرقند رسيد امير خواجه يوسف با نثار و پيشكش از شهر بيرون آمده در قريهء شيرز كه در چهار فرسخى سمرقند واقعست بعز بساطبوسى سرافراز گشت و مجموع سادات و علما و اكابر آن بلده برسم استقبال استعجال نمودند و بعد از آنكه كنار آب كوپك مضرب بارگاه شاهزاده شد ارغونشاه با مفاتيح ابواب قلعه و مقاليد كنوز خزاين به خدمت شتافت و اميرزاده خليل سلطان كامياب و كامران بسمرقند فردوس مانند كه حاصل بحر و كان و نفايس اقطار و امصار جهان در آن موجود بود درآمده بتاريخ شانزدهم ماه رمضان سنه سبع و ثمانمائه كه آفتاب در ششم درجه حمل منزل داشت بر حسب اختيار مولانا بدر الدين منجم بر تخت سلطنت نشست و شاهزادگان و امرا و اركان دولت زانو زده مراسم تهنيت بجاى آوردند و اميرزاده خليل سلطان فى الجمله ملاحظه وصيت امير تيمور گوركان نموده اميرزاده محمد جهانگير را كه ولد اميرزاده محمد سلطان و برادرزاده پير محمد وليعهد بود بخانى برداشت و فرمود كه نام او را على الرسم بر سر مناشير نويسند و بعد از دو روز بخانقاه اميرزاده محمد سلطان كه مقبره صاحبقران سعيد نيز آنجا بود رفته كار تعزيه از سرگرفت و تمامت شاهزادگان و خواتين و آغايان و امرا و اشراف و اعيان با لباس سوگوارى در گريه و زارى درآمدند و پس از اقامت لوازم مصيبت جهة ترويح روح بزرگوار صاحبقران مغفرت شعار ختمات كلام پروردگار بجاى آورده خيرات و صدقات بارباب حاجات رسانيدند و در آن ايام چندان حلوا و طعام بمستحقان دادند كه قافله جوع از معدهء گرسنگان تا انقراض دوران رخست بربست بعد از آن كور كه خاص را بفغان و ناله درآورده پوستش پاره ساختند و از كار بينداختند آنگاه اميرزاده خليل سلطان و شاهزادگان و خواتين و نوئينان را از