غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
537
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و امراء تاشكنت ايلچى فرستادند بعد از آن امير پردى بيك در انزار توقف نموده امير شاه ملك و امير شيخ نور الدين و ساير امرا و اعيان در ملازمت ميرزا ابراهيم سلطان به طرف سمرقند بازگشتند و در وقت عبور بر آب سيحون يخ شكسته سه شتر خزانه با آنچه بارداشت به آب فرو رفت و اردو بنزديك آب سيحون فرود آمده از آنجا شبگير كردند و روى توجه بسمرقند آوردند . ذكر برداشتن امرا اميرزاده خليل سلطان را به پادشاهى و بيان وقوع مخالفت ميان اركان دولت حضرت مغفرت پناهى چون امراء عظام كه در آن زمستان در تاشكنت بودند از كيفيت اميرزاده سلطان حسين وقوف يافتند هراس بىقياس بر ضماير ايشان مستولى شده امير خداداد حسينى و يادگار شاه ارلات و شمس الدين عباس و برندق برلاس باتفاق اميرزاده احمد بن عمر شيخ شاهزاده خليل سلطان را كه در آنزمان بيست و يك ساله بود بسلطنت برداشتند و دست بيعت به آن جناب داده وصاياء امير تيمور گوركان را نابوده انگاشتند و اين خبر در اثناء راه بحضرات عاليات و امير شاه ملك و امير شيخ نور الدين رسيده بغايت آشفته گشتند و بقلم تغيير و سرزنش نامه نوشتند و بجانب تاشكند فرستادند مخلص سخن آن كه چون صاحبقران مغفرت نشان منصب ولايتعهد را باميرزاده پير محمد جهانگير تفويض فرموده ما اطاعت فرمان ميرزا خليل سلطان نخواهيم كرد و از آن نوئينان كاردان غريب نمود كه بدين زودى دفتر حقوق تربيت صاحبقران را بر طاق نسيان نهاده بتجويز اين امر ناپسنديده جسارت نمودند بايستى كه اگر ديگرى مثل اين سخنى در ميان آوردى بمنع و زجر او مشغول گشتندى و چون آن مكتوب بامرا رسيد از كرده پشيمان شدند و امير برندق را نزد حضرات عاليات و امير شاه ملك و امير شيخ نور الدين فرستادند و پيغام دادند كه ما بيعتى كه با اميرزاده خليل سلطان كردهايم به جهت ملاحظه استدامت دولت و استقامت مملكت است و گمان ما چنان بود كه شما به اين امر همداستان باشيد و اكنون كه دانستيم كه حضرت صاحبقران بخلاف اين وصيت فرموده از آن بيعت پشيمان شديم و هرچه شما در باب امضاء وصاياء آنحضرت مصلحت دانيد بتقديم ميرسانيم و امير برندق از راه آقسولات باردو رسيده بعد از اقامت مراسم تعزيت با امير شاه ملك و امير شيخ نور الدين خلوت كرد و نامه امير خداداد و يادگار شاه ارلات و امير شمس الدين عباس را كه مشتمل بر سخنان مذكور بود بديشان نمود و لوازم عهد و پيمان در ميان آورد كه از مقتضاى وصاياى صاحبقران مغفرت انتما در نگذرند و به غير از اميرزاده پير محمد جهانگير كسى را وليعهد آنحضرت نشمرند و امير شاه ملك و امير شيخ نور الدين بار ديگر در آن باب مكاتيب بامراء تاشكنت نوشته بامير برندق تسليم نمودند و او را اجازت داده روى بجانب سمرقند آوردند و بعد از قطع منازل به وضع قرجق رسيده از آنجا امير شاه ملك باستصواب همكنان پيشتر به ظاهر سمرقند شتافت بوشهر را مضبوط يافت چه ارغونشاه بنابر مواعيد ميرزا خليل سلطان برج و باره را استحكام داده بود امير شاه ملك بدروازه چهار راهه