غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
518
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
حصن حصين دو سه حصار متين برافراختند تا اگر فتح از روى قهر و غلبه ميسر نشود جمعى از لشگريان آنجا نشسته بامر محاصره پردازند و چون يكهفته مهم بجنگ و جدال بگذشت در شب جمعه 21 ماه مذكور بيكجيك نامى از قوم تكريت كه در كوه روى نظير ندارند بر آن سنك باره يك بز بردوبنشانى بگشت و بازگشت و هيچكس از گرجيان را بر آن اطلاع نيفتاد روز ديگر سر گذشت شب را در پايهء سرير سلطنت مصير تقرير كرد راى قلعهگشاى اشارت فرمود تا از ابريشم و ريسمان طنابهاى قوى تافتند و چوبها سرى در يك طناب و سرى در ديگرى تعبيه كردند و نردبانى ساختند و حكم شد كه نخست چهاركس از مكريتيان بران كوه باره برآيند و نردبان موصوف را فروگذارند تا جمعى از دلاوران بر آن جبل صعود نمايند و بر حسب فرموده شب يكشنبه بيست و سيم ماه مذكور پنجاه و دو مرد از اهل نبرد بر آن كوه بالا رفتند و چون صبح صادق از افق شرق رايت نورافشان برافراخت و گرجيان تاريك دل از خواب غفلت درآمدند يكى از بهادران خراسان كه داخل آن پنجاه و دو مرد بود بىاختيار آواز برآورد و تكبير گفت و محمود نفيرچى نفير كشيد و چون گرجيان از آن حال كه در خيال ايشان نگذشته بود وقوف يافتند سراسيمه شده از روى ضرورت دست باستعمال آلات قتال بردند و از آنجانب امير كشورگير بنفس همايون سوار گشته با طايفه از دليران روزگار بپاى حصار شتافت و مبارزان را بصعود امر فرمود و ايشان بموجب فرموده عملنموده دود حيرت بدماغ گرجيان كرتين بالا رفت و نميدانستند كه بمدافعه اين مردم پردازند يا دفع جمعى را كه از بالاى آن كوه باره متوجه ايشان بودند پيش نهاد همت سازند و حربى در غايت صعوبت روى نموده آخر الامر بر حسب مصدوقه الحق يعلو و لا يعلى مجاهدان دين بر آن كفار لعين ظفر يافتند و قلعه را در حيز تسخير كشيده نزال كوتوال گرفتار گشت و با ساير ياران بدكردار راه دوزخ پيش گرفت و كليساهاى ايشان ويران شد و شعار شرع شريف در آن ديار سمت ظهور پذيرفت و امير تيمور گوركان بيكجيك و تمامى بهادرانى را كه بر آن كوه باره بالا رفته بودند منظور نظر انعام و احسان گردانيد و كامران و سرافراز بجانب ابخاز در اهتزاز آمد و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك را با ديگر امرا مظفر لوا برسم منغلاى پيشتر فرستاده ايشان اطراف آن ديار را تاختند و بسيارى از كفار را نيست و نابود كرده صوامع و معابد گرجيان را با خاك يكسان ساختند ملك گرگين چون حال بدان منوال ديده دانست كه اگر موكب همايون بابخاز درآيد يك نصرانى و ارمنى در آنديار زنده نماند ايلچيان سخندان با تضرع نامها و پيشكش فراوان بآستان اقبال آشيان فرستاد و امان طلبيده جزيه و خراج بر گردن گرفت امير تيمور گوركان نخست از قبول ملتمس او ابا فرمود و چون علماء اسلام بانگيز امراء ذوى الاحترام عرضه داشتند كه هرگاه اين طايفهء جزيه بر گردن گيرند تعرض بولايات ايشان شرعا جايز نيست حضرت صاحبقرانى امير شيخ ابراهيم شروانى را كه در آن يورش اقبال آسا ملازم موكب همايون بود ممنون گردانيد و فرمود كه به جهة خاطر تو